در روانشناسی تحلیلی جادو همچون پلی بین جهان نمادها و جهان ماده عمل میکند نخست اینکه جادو میکوشد تا نماد را در این جهان تجسم بخشد و بدین ترتیب حوزه عینیت را تا سطحی نمادین بالا ببرد.دوم اینکه جادو تلاشی برای به کار انداختن تصویرهای نمادین و دمیدن جان تازهای در آنها تا از این طریق انرژی همبسته با آنها از نو پدیدار شود.
جادو، به طور معمول به «جادوی سفید» (برای شفا، به خدا نزدیک شدن و دیگر مقاصد خیر) و «جادوی سیاه» (جادوی بد خواهانه و مضر) تقسیم میشود. از دیدگاه طرفداران مسیحیت، واژه «جادو» و «سحر» معانی ضمنی همدستی با شیاطین، خداهای شیطانها و یا خود شیطان را دارا هستند. در این معنا، واژه جادو اکنون منسوخ شدهاست، با وجود اینکه در نقل مستقیم از متون مقدس دینی ممکن است امروزه هم استفاده محدود به این معنا داشته باشد. این که این واژه اصالتاً به واژههای قدیمی تر « magi» که زردشتی است (به معنای عاقلانی و موبدان) باز میگردد، معنای منفی پیدا کرد و در میان پیروان دینی یهود با معنای بی ارزشی و منفی خود در تاریخ غرب ثبت شدهاست. در زمان باستان، پیروان دیگر دینها متهم به انجام جادو میشدند. (با وجود اینکه پیروان مسیحیت و اسلام هیچ گاه به مقدار زیاد متهم به انجام چنین کاری نشدند.) در قرون وسطی، آنچه ما آن را امروزه علم مینامیم، تا حدودی توسط کیمیاگری آغاز شد و رشد کرد. کیمیاگری سعی میکرد روش مخصوص دست یافتن به کارهای مهمی از قبیل التیام مریض و ساخت پول و ثروت (طلا و غیره) را به صورت مشخص و از قالب فرمول ارائه کند. در حالی که دین رویکردی ایمان-اساس به موضوعات روح داشت، کیمیاگری نقش مهمی را در رشد کنجکاوی انسان درباره دنیای طبیعت به صورت یک ساختار سیستماتیک عقاید و اعمال، ایفا کرد. ایدههای مدرن امروزی ما از جادوگری و سحر از کیمیاگری گذشته نشأت میگیرد: جادوگری به عنوان نوعی در هم آمیختن روحانیت و اعمال علمی و حرفهای و در آوردن آن به صورت رمز آمیز یا عجیب و غریب است.
عقاید جادویی در اروپای غربی
]
عقیده به اعمال مختلف جادویی در اروپا و تاریخ غرب مرتباً ظهور کرده و کمرنگ شده، و این همه تحت فشارهای دین یکتاپرستی نهادینه شده یا بدبینی در مورد واقعیت جادو و خوب بودن علم گرایی بودهاست. در دنیای عهد باستان (روم) جادو مثل امروز تا حدی عجیب و غریب پنداشته میشد. مصر، سرزمین hemeticism و بین النهرین و سرزمین پارس (ایران)، خواستگاه اولیه موبدان مکانهایی بودند که تصور میشد تخصص در امر جادوگری فراوان میباشد. در مصر، پاپیروسها ی زیادی به یونانی، کپتیک و دموتیک بر جای ماندهاند. این منابع، شامل نمونههای اولیه بیشتر فعالیتهای جادویی است و آنچه که بعد، قسمتی از انتظارات است فرهنگ غربی از کارهای جادویی را تشکیل میداد، بویژه در جادوی آیینی از همین بر جای مانده هاست. آنها شامل نمونههای اولیه زیر میشوند:
* استفاده از کلمات جادویی که گفته میشد نیروی فرمان دادن به ارواح را دارند؛
* استفاده از عصاهای شعبده بازی و دیگر ابزارهای سنتی؛
* استفاده از حلقه جادویی برای دفاع از جادوگر در مقابل ارواحی که احضار یا زنده میکند؛
* استفاده از نشانههای رمز آلود و تفکر sigil که در بر انگیختن یا زنده کردن روحها به کار میرفت.
استفاده از مدیومهای روحی نیز در این متنها وجود دارند؛ بسیاری از جادوها، بچهای را طلب میکنند تا در حلقه جادویی آورده شود و به عنوان رابطی برای رساندن پیامها از ارواح عمل کند. زمان امپراتور جولیان روم، که با تأثیرات مسیحیت مقابله میکرد، احیاء فعالیتهای جادویی نو-افلاطونی را در پرده theurgy به خود دید.
قرون وسطی
نویسندگان قرون وسطایی، که تحت کنترل کلیسا فعالیت میکردند، فعالیتهای جادویی خود را محدود به مخلوط کردن عجایب و مجموعههایی از طلسمها کردند. آلبرتوس مگنوس را به درست یا غلط، انجام دهنده چنین فعالیتهایی میدانند. گونههای مخصوص مسیحی شده جادو در این دوره پدید آمدند. در اوائل دوران قرون وسطی، فرقه بقایای مقدس به عنوان اشیایی که برای تکریم و تعظیم و به عنوان دارنده نیروهای فوق طبیعی استفاده میشدند، پدید آمد. داستانهای باور نکردنی از نیروی این بقایای مقدس به جای مانده از قدیسان که باعث معجرات یا جادوها میشد، نه تنها برای شفای مریض، بلکه برای عوض کردن نتیجه یک نبرد بر جای ماندهاست. این بقایای مقدس به تعویزهایی تبدیل شده بودند و کلیساها تلاش میکردند نمونههای کمیاب و گرانقیمت آنها را خریداری کنند، به امید اینکه مکانی شوند برای زیارت. مانند هر تلاش اقتصادی دیگری، تقاضا باعث افزایش عرضه شد. داستانهایی از بقایای مقدس معجزه آمیز قدیسان ساخته میشد. به عنوان مثال: «داستانهای طلایی» از جاکوبس دُ وُراجین یا «گفته گوهای جادویی» اثر سزار هِیترباک محبوبیت خاصی هم داشتند. گونههای رسماً تجویز شده دیگری از جادوی مسیحی نیز موجود بود. مثلاً شیطان شناسی و فرشته شناسی که در اولین grimoireها که پایه این شیطان شناسیهای مسیحی را تشکیل میدهد، جادوگر را ترغیب میکند خود را با روزه گرفتن، عبادت (دعا) و قربانی کردن تقویت کند، تا با استفاده از نام مقدس خدا به زبانهای مقدس، بتواند ازنیروی الهی برای مجبور کردن شیطان به ظاهر شدن و در خدمت اهداف شهوت آمیز و حرص آلود او بودن، استفاده کند. عجیب نبود که کلیسا این مناسک و اعمال را همگی رد میکرد. در قرن سیزدهم، نجوم (ستاره شناسی)، نامهای بزرگی داشت: در انگلستان، برای جوهان دُ ساکربُسکو، در اروپا، گوییدو بُناتی ایتالیایی که اهل فُرلی بود.
جادوگری در رنسانساومانیسم رنسانسی ظهور مجدد hermeticism و دیگر گونههای نو-افلاطونی جادوگری آیینی را به خود دید. از طرف دیگر رنسانس و انقلاب صنعتی ظهور علم گرایی را به شکل جایگزینی شدن شیمی به جای کیمیاگری، رد نظریه بطلیموسی در مورد جهان و رشد تئوری جرم تجربه کردند. تنشهایی که توسط رفرماسیون پروتستان بوجود آمد، تحولی را در تعقیب و آزار مخالفان فکری بخصوص در آلمان، انگلستان و اسکاتلند پدید آورد؛ ولی نهایتاً، الهیات جدیدِ پروتستانی، با به زیر سؤال بردن عقیدهها ومناسک دینی که بخواهد برای اهداف زمینی و جادویی به کار رود، دشمنی جدید را برای جادوگری آغاز کرد. علم گرایی نیز بیش از دین، دشمنی خونی تر برای جادوگری محسوب میشد. همزمان با جادوگری آیینی و مخصوصی که توسط تحصیل کردگان انجام میشد، فعالیتهای عامه روزمره کسانی که در سرتاسر اروپا به جادوگری میپرداختند وجود داشت که یکی از این گروهها مردم حیله گر و نیرنگ باز در بریتانیای کیبر بود. در فعالیتهای جادویی شان، از ستاره شناسی، عقاید و رسوم عامه (فولکور) و گونههای تحریف شده جادوگری مسیحی برای پاسخ به نیازهای مشتریان بهره میگرفتند.
جادوگری و مسلک رومانینک
آزمایشات تجربی بارون کارل ریشن باخ با Odic force که متعلق به او بود، تلاش کرد خلاء بین جادوگری و علم را پر کند. دورههای دیگری نیز در حدود اواخر قرن نوزدهم پدید آمدند که علاقه به جادوگری در آنها رشد کرد، در آن زمان نمادگرایی و دیگر اثرات رومانتی سیسم علاقه جدیدی را به روحانیت جادویی و عجیب و غریب ایجاد کردند. استعمارگری اروپا که غربیها را با هند و مصر در ارتباط قرار میداد، عقاید جادویی و عجیب دیگری را به اروپای آن زمان معرفی کرد. در نیمه دوم قرن نوزدهم تعداد زیادی مؤسسات جادویی تشکیل شد که شامل Hermetic Order of the Golden Dawn و Theosophical soccienty و به ویژه گونههای دیگری جادوگری در مورد فراماسونری بود. The Golden Dawn اوج قدرت خود را با جذب سرشناسان فرهنگی مانند ویلیام باتلر بیتز، الگونان بلک وود و آرتور میکن به دست آورد.
جادوگری در قرن بیستم
احیاء مجدد علاقه به جادوگری در انگلستان با لغو آخرین قانون جادوگری در سال ۱۹۵۱ از سر گرفته شد. این سرنخی شد برای جرالد گاردنر تا اولین کتاب غیر داستانی (واقعی) خود به نام “جادوگری امروز” را منتشر کند که در آن، او ادعا میکرد وجود یک فرقه (جادوگری) را که به دوران اروپای پیش از مسیحیت باز میگشت، آشکار کند. او جادوگری و دین را به گونهای آمیخت که مردم در روشنفکری، مرزهای بین این دو موضوع را تشخیص نمیدادند. دین تازه انتشار یافته گاردنر و بسیاری دیگر، به فضای دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ قدم گذاشتند که در آن زمان ضد فرهنگ هیپیها نیز علاقه دیگری را به جادوگری، روحانیت و دیگر اعمال خارق العاده طبیعت بوجود آورده بودند. شاخههای مختلف نو-الحادی (بی دینی نو) و دیگر دینهای زمینی که از زمان گاردنر تا کنون انتشار یافتهاند، طرح ترکیب جادوگری و دین را دنبال میکنند. برخی از فمینیستها که روند جادوگری مربوط به ضد فرهنگ را دنبال میکردند، یک حرکت مستقل برای پرستش الهه را در پیش گرفتند. این عمل، آنها را به سنت دین جادویی گاردنری مرتبط ساخت و در عوض تأثیر زیادی بر روی آن سنت نیز از خود بر جای گذاشت.
عقاید
برخی مردم در غرب یا به گونههای مختلف جادوگری عقیده دارند یا آنها را انجام میدهند. دو نهاد Golden Dawn و آلیستر کرولی و پیروانشان، به احیاء مجدد سنت جادوگری در دنیای انگلیسی زبان قرن بیستم معروفند. جنبشهای مشابه دیگری نیز در حدود همین سالها انجام پذیرفت که عمدتاً در فرانسه و آلمان متمرکز بودند. بیشتر تصدیق میکنند و به عنوان نو-کافرها (نو-مشرکان) تلقی میشوند. سنتهای دیرینه بومی جادوگری به عنوان کفر (الحاد) پنداشته میشوند. آلیستر کرولی املای «magick» کلمه جادویی را قبول داشت و آن را به عنوان “علم و هنر ایجاد تغییر که مطابق با اراده باشد” میدانست. منظور او هم اعمال عادی و روزمره ای که توسط اراده انجام میشود هست و هم جادوگری سنتی. در فصل ۱۴ کتاب خود به نام “جادوگری در تئوری و در عمل”، کرولی میگوید:
«یک عمل جادویی چیست؟ ممکن است آن را عنوان هر واقعهای در طبیعت که توسط اراده صورت میگیرد تعریف کنیم. ما نباید پرورش سیب زمینی یا بانکداری را از تعریف خود مستثنی کنیم. بگذارید مثالی بسیار ساده از یک عمل جادویی بزنیم: مردی که بینی اش را پاک میکند.»
با وجود اینکه بسیاری از جادوگران، واژه “ملحد (کافر)” را ترجیح میدهند، “نو-الحادی (نوکافری)” را برخی واژهای دقیق تر برای ارجاع علمی به آن میدانند؛ هر دو از لحاظ فنی واژههای صحیحی هستند، زیرا “نو الحادی” چیزی نیست جز یک شاخه کوچک الحاد و کفر. ویکا نیز یکی از سنتهای مشهور در نو الحادی است، که یک دین جادویی همراه با تأثیراتی از Golden Dawn و کرولی است. ویکانها و دیگر پیروان جادوگری دینی مدرن از جادوگری به طور گستردهای استفاده میکنند. با این حال، همه آنها، آن تعریفی که کرولی از جادوگری دارد، ندارند و آن را برای مقاصد یکسان نیز به کار میبرند. روکبی (۲۰۹-۲۰۰۴:۱۹۳) نشان میدهد که ویکانها و جادوگران، این واژه را به اشکال بسیار متفاوت تعریف میکنند و آن را برای هدفهای گوناگونی به کار میبرند. بر خلاف تعدد عقیدهها، او به این نتیجه گیری میرسد که نتیجه کلی این کار بر روی کسی که آن را انجام میدهد، مثبت است.
نظریههای جادو(گری)
یک بررسی که بر اساس نوشتههای معتقدان به جادو انجام شد، نشان میدهد که پیروان آن عقیده دارند که جادو بر اساس یک یا چندی از اصول زیر کار میکند:
* «نیروهای طبیعی که نمیتوانند در حال حاضر توسط علم شناخته شوند” یا اصلاً نمیتوان آنها را به وسیله علم شناخت. گفته میشود که این نیروهای جادویی همراه با ۴ نیروی انسانی طبیعت وجود دارند: جاذبه، الکترومغناطیس، نیروی قوی و نیروی ضعیف.
* «دخالت ارواح» شبیه به این نیروهای طبیعی فرضی، اما با هشیاری و هوشمندی خودشان. کسانی که به ارواح معتقدند، اغلب اوقات کل هستی را به شکلهای مختلفی میبینند که بعضا ساختار سلسله مراتبی دارد.
* یک “نیروی جادویی”، از قبیل مانا یا نومِن، که در همه چیز وجود دارد. گاهی این نیرو در یک شی جادویی، مانند سنگ، طلسم یا dehk که جادوگر میتواند آن را دستکاری کند، وجود دارد.
* یک «ارتباط جادویی متقابل درونی در عالم» که همه چیز را به هم مرتبط و مربوط میسازد و فراتر از همه نیروهای طبیعی است.
* «دستکاری نشانهها و سمبل هاً. پیروان تفکر جادویی معتقدند که سمبلها برای اهداف دیگری به جز نشان دادن چیزها هم میتوانند به کار روند: آنها میتوانند به طرز جادویی خواص فیزیکی شیئی را که نشان میدهند ایفا کنند. با دستکاری سمبلها (و همچنین signals)، گفته میشود میتوان واقعیتی را که این سمبل نشانگر آن است نیز تغییر داد.
* اصول «sympathetic magic» مربوط به آقای جیمز جرج فریزر، که در کتابش با نام «شاخه طلایی» (ویرایش سوم، ۱۹۱۵-۱۹۱۱) به وضوح بیان میشود. این اصول شامل «قانون تشابه» و “قانون تماس«یا»سرایت» میشوند. اینها، گونههای سیستماتیک دستکاری سمبلها هستند. فریزر آنها را به صورت زیر تعریف کرد:
«اگر اصول فکری را که جادوگری بر پایه آنها نباشد، تحلیل کنیم، احتمالاً به ۲ مورد خلاصه میشوند: اول اینکه: شبیه، شبیه به خود را تولید میکند، یا اینکه یک اثر مشابه علت (دلیل) خود است و دوم اینکه: چیزهایی که زمانی در تماس با هم بودهاند، اگر از هم جدا شوند نیز، به تأثیر بر روی یکدیگر ادامه خواهند داد. قانون اول را قانون تشابه و دومی را قانون تماس یا سرایت مینامیم. جادوگر، از اولین قانون در مییابد که، میتواند هر اثری را فقط با تقلید از آن تولید کند؛ و از دومی در مییابد که هر کاری که بر روی شیئی انجام میدهد، بر روی کسی که زمانی با آن شخص ارتباط داشته اثر خواهد گذاشت.»
* «تمرکز یا مدیتیشن». محدود کردن به یک شی یا اراده متصور به یک میزان مشخص، طبق آلیسترکرولی، باعث تولید یک پدیده جادویی و سحرآمیز میشود و یا باعث “ایجاد واقعهای در مغر میشود که اساساً با اتحاد فاعل و مفعول (شیء) صورت میگیرد.” (کتاب چهارم، قسمت اول: جادوگری). جادو، همانطور که پیشتر گفته شد، میکوشد با معطوف کردن توجه به شی (یا اراده) انتخاب شده به طور مداوم، دستاوری را که گفته شد، تولید کند. برای مثال، اگر کسی مایل است بر روی یک خدا تمرکز کند، میتواند یک سیستم برابر یا همانند را به خاطر بسپارد و سپس هر شی را که میبیند، به آن “همانند یا برابر” کند.
آلیستر کرولی اینگونه مینویسد: «»تعالی ذهنی توسط اعمال و کارهای جادویی همان نتایجی را خواهد داشت که در یوگا صریح و بی قید و شرط به دست میآید.»" بنابراین “جادوی” کرولی، یک نوع اصل ذهنی، جادویی را روحی میشود که برای تربیت ذهن برای دستیابی به تمرکز بیشتر طراحی شده. کرولی همچنین ادعا کرد که magick میتواند اثرات غیر معمول را نیز داشته باشد؛ که در واقع این رابطهای را با اصل اول در این لیست نشان میدهد. در عین حال، او هر گونه تلاش برای استفاده از این نیرو برای هدفی جز کمک به کسب (دستاوردی) ذهنی و روحی را به عنوان “جادوی سیاه” میداند.
* «نیروی جادویی نیمه خودآگاه». برای آنها که فکر میکنند نیاز دارند ذهن نیمه خودآگاه خود را قانع کند تا تغییراتی را که میخواهند، انجام دهند، همه روحها و انرژیها تصاویر و نمادهایی هستند که برای ضمیر نیمه خودآگاه معنا دارند. گونه دیگر این عقیده این است که، ضمیر نیمه خودآگاه توانایی ایجاد ارتباط با ارواح را دارد که میتوانند کارهای جادویی انجام دهند.
* «»وحدانیت در همه»" ؛ که بر اساس مفاهیم یکی بودن و عدم ثنویت(رد ثنویت) بنا شده، این فلسفه بر این باور است که جادو بیشتر از به کار بستن ذاتی خود در عالم نیست. اندیشه اصلی این است که، با فهم اینکه خود، نامحدود است، انسان میتواند طوری زندگی کند که خواهان توازن طبیعت باشد و بنابراین، فقط به عنوان یک خادم و جزء کوچک زندگی کند.
نظریههای دیگری هم وجود دارد. جادوگران معمولاً این مفاهیم را با هم میآمیزند و حتی گاهی چند مفهوم را خودشان اختراع میکنند. بویژه در جریان امروزی هرج و مرج جادوگری عقیده داشتن به هر مفهومی در مورد جادوگری نامعمول به نظر نمیرسد.
PARISA
05-20-1387, 22:33
مناسک دینی و تفکر جادوگرانه
بسیاری از مناسک و عقاید دینی را که از دید غیر-خدایی بنگریم، شبیه یا یکسان با تفکر جادوگرانه هستند. چیزی که هم مربوط به جادوگری و هم مربوط به عبادت است، دعا و نیایش دینی است؛ که شامل یک عبادت یا حتی عمل قربانی کردن برای یک موجود یا خدای مافوق طبیعی میشود. سپس از این خدا یا موجود خواسته میشود که به نمایندگی از کسی که دعا را میخواهد برای استجاب آن عمل یا انجام اراده، میانجی گری کند. تفاوت در نظریه این است که، دعا و عبادت نیاز به خواست و اراده مستقل از سوی شخص و موافقت یک خدا دارد که میتواند درخواست را رد کند. اما، تصور بر این است که جادو با یکی از شرایط زیر موثر واقع میشود:
* به موجب خود عمل؛
* یا توسط قدرت اراده و خواست جادوگر؛
* یا در صورتی که جادوگر عقیده داشته باشد میتواند به ارواحی که مخاطب جادو و طلسم او هستد، دستور دهد.
در عمل، هنگامی که دعا و عبادت عمل نمیکند، به این معناست که خدا اینگونه خواسته که آن درخواست را پاسخ نگوید؛ اما هنگامی که جادویی موثر نمیافتد، به علت نقص در خود عمل تلسم کردن و جادو کردن پیش آمده. عجیب نیست که جادو بیشتر دارای یک فرمول و دستور مشخصی باشد و دعا معمولاً فی البداهه تر و بدون تفکر و مداقه قبلی صورت میگیرد. مَنسِک (راه انجام جادو) برای جادوگر، هم کلید امیدی براتی موفقیت و توضیح برای هر شکستنی از جانب اوست. یک استثنا در این باره واژه ایمان است که بر این باورند: این به کار بستن “خود” ایمان است که نتیجه مطلوب را به بار میآورد.
انواع اعمال جادوگری
شناخته شده ترین عمل جادوگری، طلسم (غیر طبیعی) است، که عبارت است از یک فرمولی که انجام آن اثر مطلوبی را به همراه دارد. طلسمها اغلب یا گفته مشهود میشوند یا نوشته میشوند یا به طور فیزیکی انجام میپذیرند. اینها دارای یک سری قسمتهای تشکیل دهندهاست. شکست و عمل نکردن یک طلسم ممکن است دلایل زیادی داشته باشد، مثلاً دنبال نکردن فرمول به طور دقیق، مناسب نبودن شرایط که مانع از هدایت نیروها میشوند، کمبود توانایی جادوگری. یک عمل جادوگری مشهود دیگر«غیب گویی» است که هدف آن دادن اطلاعات درباره گذشته، حال و آیندهاست. انواع غیب گویی عبارتند از:
* ستاره شناسی
* طالع بینی
* فال ورق
* پیشگویی، عرافی
* فال گیری
* رمل و اسطرلاب
* مشورت با ئی چینگ
* تفسیر فال یا طالع
* خواندن کارتهای ورق فال گیری
* گوی بینی
«Necromancy». نوع دیگری از این کار است که شامل اخطار و گفتگو با روح مردگان میشود. این کار را گاهی فقط هنگامی انجام میدهند که بخواهند با روح عزیزی که مردهاست رابطه برقرار کنند؛ همچنین میتواند برای گرفتن اطلاعات از روحهای مردگان به عنوان نوعی پیش گویی باشد یا به عنوان فرمان دادن به روحهایی که در یک طلسم شرکت دارند برای کمک کردن به انجام طلسم. انواع جادو را میتوان بر اساس تکنیکهایی که در انجام آنها وجود دارد، تقسیم بندی کرد. یک تقسیم بندی معمول، کل جادوها را به دو قسمت «سرایتی» و «همسانی» تقسیم میکند که یک یا هر دو نوع را میتوان در یک جادو به کار برد. جادوی سرایتی شامل استفاده از عناصر فیزیکی است که زمانی با شخص یا چیزی که میخواهیم روی او تأثیر بگذاریم، در تماس بودهاست. نوع دوم شامل استفاده از تصاویر یا اشیای فیزیکی است که به نوعی با شخص یا چیزی که میخواهیم تحت تأثیر قرار دهیم، شباهت دارد. عروسکهای وودو مثالی از این دست هستند. یک تقسیم بندی دیگر جادو را به دو دسته متعالی و پست تقسیم میکند: (اولی از یک نیروی الهی استعانت میجوید و هدف متعالی دارد، و دومی از ارواح کمک میگیرد و هدف شخصی دارد.) نوع دیگر تقسیم بندی، جادو را به دو صورت واضح و تدریجی و ظریف تقسیم میکند؛ این دو بیشتر به جادوی افسانه یا اسطوره مربوط هستند و چیزی که اکنون همگان از اثرات جادو در ذهن دارند را شامل نمیشود. جادوی واضح، جادویی است که به سرعت نتیجه اش ظاهر میشود. اما جادوی پنهان و ظریف اثرش به طور تدریجی و نامحسوس دنیا را تغییر میدهد. مورخ دانشگاهی ریچارد کیک هِفِر جادو را به دو نوع روانشناختی و خیالی (توهمی) تقسیم میکند. اولی بر روی ذهن دیگری تأثیر میگذارد تا آنگونه که جادوگر میخواهد عمل کند، مانند طلسم عشق و دومی، پدید آوردن عجایب گوناگون است. جادویی که ضیافت شامی را پدید آورد یا جادوگر را نامرئی کند، از نوع دوم است. جادویی که تغییر فیزیکی را در شیئی را به شکل یک معجزه بوجود آورد، در این تقسیم بندی گنجانده نشدهاست.
سنتهای جادوگری
راه دیگر تقسیم بندی جادوها بر حسب “سنت ها” است، که به مجموعهای از عقاید و اعمال جادوگرانه اطلاق میشود که مربوط به گروههای فرهنگی مختلف و سلسله و مراتب انتقال آن جادو است. برخی از این سنتها بسیار ویژه و از لحاظ فرهنگی محدود به یک گروه خاص هستند. عدهای دیگر نیز التقاطیتر و syncretistic تر هستند. این سنتها هم شامل غیب گوییها و هم طلسمها میشوند. هنگامی که با واژه “سنت ها” سر و کار داریم، ممکن است بسیاری به غلط تصور کنند، هر دینی که موبد یا روحانی یا عامِل دینی آن، طلسم و تعویزی را به کار میبرد. یک “سنت جادوگری” است، با اینکه آن دین دارای روحانیت، مردم عادی و یک سری آداب عبادی ثبت شدهاست. این کج فهمی بخصوص زمانی اتفاق میافتد که عدهای از دینها یا دینهای عامه به غلط به عنوان “جادو” یا حتی “غیب گویی” پنداشته میشوند. نمونههایی از سنتهای جادویی، عامه-جادویی، دینی-جادویی در زیر میآیند:
* کیمیاگری
* آنیمیسم(زنده انگاری)
* بونپو
* جادوی تشریفاتی و رسمی
* جادوی آشفتگی
* دروییدیسم (که یک دین باستانی سلیتک است)
* هرمتیسیسم
* آیین هندوی مانتریک
* هودو (طلسم)، شعبده بازی، rootwork
* هونا
* جادوگری در تنخ، که در کتاب عهد قدیم موجودات و مربوط به جادوگری یهودی است
* کابالا
* Nagualism
* عصر جدید
* obeah
* Onmyodo
* پائولو مونت
* pow-wow (که نوعی جادوگری عامهاست)
* Psychonautics
* Quimbanda
* ریکی
* Santeria
* شیطان پرستی
* Seid
* آئین یا مذهب شمَن (شمن آیینی)
* شینتو
* تلیما
* دین تائو
* VOdun
* وودو
* ویکا
نگرشهای مذهبی نسبت به جادو(گری)
سنتهای بومی
از قبایل بومی در استرالیا و نیوزلند گرفته تا قبایل ساکن در جنگهای بارانی [[آمریکای جنوبی، قبایل آفریقایی و ملحدان الحاد باستان، گروههای قبیلهای در اروپا و جزایر بریتانیا، نوعی تماس با دنیای ارواح در رشد این جوامع بشری، به چشم میخورد. نقاشیهایی که در غارهای باستانی در فرانسه موجود است، فرمولهای جادوگری هستند که برای دستیابی نه شکار موفق تولید شده بودند. بسیاری از عناصر تصویری بابلیها و مصر یها نیز از منابع این چنینی گرفته شدهاند. با وجود اینکه سنتهای جادویی بومی تا به امروز باقی هستند، بعضی جوامع بسیار زود از زندگی کوچ نشینی به تمدنهای وابسته به کشاورزی روی آوردند و رشد زندگی معنوی، انعکاس دهنده زندگی شهری بود. همانطور که بزرگان قبایل به شاهها و بروکراتها تغییر یافتند، شعبده بازان و استادان نیز به روحانیان و یک طبقه روحانیت تغییر یافتند. این تغییرات فقط در نام گذاری و اسمها نبود. فعالیتهای آنها نیز تغییر یافت. در حالی که کلر شعبده باز قبیله برقراری ارتباط و رایزنی میان قبیله و دنیای ارواح طبق خواسته جمعی قبیله بود، نقش روحانی انتقال دستورات خدایان به شهرها، از طرف خدایان و طبق خواسته جمعی خدایان بود. این تغییر نشانگر اولین غضب قدرت توسط ایجاد فاصله بین جادو و کسانی که آن را انجام میدادند بود. در این مرحله از توسعه بود که مناسک مدون و همراه با جزئیات پدید آمدند و زمینه را برای دین هایاسمی نیز فراهم کردند؛ مثلاً مراسم به خاک سپاری مصریان و مناسک قربانی کردن بابلیان، پارسها، آزتکها و مایانها.
جادوگری و موبدان
عقاید و اعمال جادوگری در بسیاری از فرهنگها و جمعیت شناسی دینها معمول است. واژه “جادو” از عقاید و کارهای موبدان (مغان)، پارس ها(ایرانیان)، روحانیان و دانشمندان و پیروان زردشتی که از دید دنیای باستان به نجوم و دیگر هنرهای غیر معمول احاطه داشتند، گرفته شدهاست.
در یهودیت و مسیحیت
یهودیت، مسیحیت و اسلام به طور رسمی، جادو را منع میکنند و همیشه جادوگران را با درجات مختلفی از شدت تعقیب و تنبیه کردهاند. الهیات سنتی این دینها اینگونه میپندارند که اثرات آشکار جادوگری یا پندار باطل هستند یا اینکه این اثرات ناشی از یک فرشتهاست که طبیعت را به نمایندگی از آن جادوگر دستکاری میکند، بنابراین جادوگری همیشه به عنوان نوعی پیمان با موجودات شیطانی است.
در دین اسلام
مسلمانان که پیرو دین اسلام هستند، به جادو اعتقاد دارند و انجام آن (سحر) را منع و نهی میکنند. سحر به معنای غیب گویی یا جادوی سیاه است. مسلمانان عقیده دارند که دو فرشته به نامهای هاروت و ماروت، جادوگری را به انسان یاد دادند تا فرمانبرداری او را برای خودداری و پرهیز از انجام آن آزمایش کنند.
«و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخوانند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل “هاروت” و “ماروت” نازل شد پیروی کردند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند» “ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو!” ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! (سوره دوم قرآن، آیه ۱۰۲)
با این حال، انجام «معجزه» در اسلام فقط برای یک پیامبر (نبی) مجاز است، برخی از مکاتب فکری در اسلام به نوعی از آموزش و تعلیم متافیزیکی معتقدند که شخص به به دست آوردن قدرتی، میتواند کارهایی شبیه به معجزه انجام دهد («کرامت»). با این حال، این نیز جادو نیست، بلکه یک نیروی ذهنی است. در طول دوران طلایی اسلام، مخلوطی از تفکر Hermetic و chaldean بود که به دلیل ترجمه بسیاری از متنها به زبان عربی پدید آمده بود. جادویی که بر اساس فرشتگان، ویژگیهای ۹۹ اسم الله، آیات قرآن و قدرت حرفهای عربی پدید آمده بود، بین قرون ۹ تا ۱۳ بعنوان جایگزینی برای غیب گویی پذیرفته شد. یکی از کتابهای معروف این دوره، شمس المعارف الکبری است که توسط احمد البانی نوشته شده. این کتاب، بعدها توسط مسلمانان راست آیین به عنوان غیب گویی رد شد، ولی همچنان آن را میخوانند. این نوع جادو، به جای آنکه اسمش سحر باشد، علم الحکمة (دانش عاقل) علم Shem Yah (مطالعه نام الهی)، و روحانیت نام داشت. برای مثال، در سنت و احادیث اسلامی مانند آنچه در یهودیت است، حضرت سلیمان میتوانست با پادشاهی حیوانات ارتباط برقرار کند، این مورد خدادادی است و معجزهاست و نه جادوگری. اما بعدتر، نام آدمی مرموز را در حلقه افرادی که اطراف سلیمان هستند، میخوانیم به نام “آصف بن برخیه” که گفته میشود با دانشی که در مورد نامهای الهی داشته، از فرشتگان نیز بهتر عمل میکرده. این مضمون هنگامی که قرآن اینکه چگونه خدا به حضرت آدم اسامی الهی را گفت، را بر میشمرد، تکرار میشود. هنگامی که از فرشتگان خواسته میشود آنها را دوباره تکرار کنند، نمیتوانند، اما حضرت آدم میتواند. توانایی بیان اسامی الهی یک نیروی جادویی است که از طریق فضایل الهی (مانند «کرامت») به انسان داده میشود و بنابراین میتواند توسط انسان به دست آورده شود؛ یعنی به معنای درست کلمه، “اکتسابی” است. بسیاری از مسلمانان، بوِیژه در طول قرون وسطی، به موضوعاتی از قبیل فرشهای پرواز کنان و علوم عجیب و غیر عادی مثل کیمیاگری و ستاره شناسی عقیده داشتند؛ یک شاگرد میتوانست تحت نظر یک استاد مناسب (پیر) این علم را دریابد. مثلاً گفته میشود دانشمند امپراتوری ایران، بیرونی میتوانسته با استفاده از اصطرلابها، و با علم نجوم وقایع آینده را پیش گویی کند. شیخ انصاری در مکاسب آوردهاست که سحر بدین گونه هاست یا بر زبان جاری کنند، یا بنویسند، یا نوشتهای که به همراه دارند، یا قسم بدهند مانند جن و شیاطین را به انجام کاری، یا بخور بدهند، یا بدمند و یا مجسمه درست کنند، یا با تصفیه نفس به تصرف امور بپردازند، و یا با استخدام ملایکه یا اجنه به کشف اشیای گمشده یا علاج امراض بپردازند. سایت لقمان (لاهوتیان)
در آیین هندو
همیشه عده بسیاری قبول داشتهاند که آیین هندو و هند سرزمین جادو، هم مافوق طبیعی و هم از دیگر انواع آن بودهاست. هندوئیسم یکی از معدود دینهایی است که متون مقدسی مانند وداس دارد و در آن در مورد جادوی سیاه و سفید هر دو بحث میکند. ودا آتاروا آن نوع ودایی است که با مانتراها سرو کار دارد و هم برای جادوی خوب و هم بد به کار میرود. واژه مانتریک در هند، به معنای “جادوگر” است، زیرا مانتریک، مانتراها، طلسمها و نفرینها را میداند و میتواند برای یا بر ضد انواع جادو استفاده شود. بسیاری از زاهدان پس از دورههای توبه و مدیتیشن به مقامی میرسند که دارای نیروای ماورا الطبیعه میگردند. با این وجود، بسیاری این را انتخاب نمیکنند و در عوض از طریق ورود به عرصه روحانیت به نیروهای فراطبیعی دست پیدا میکنند. گفته میشود بسیاری از سیدهارها معجزاتی انجام دادهاند که انجام آنها غیر ممکن است.
جادو در ادبیات داستانی
یک دسته از جادو را هم میتوان در ادبیات داستانی دید که در آنجا، جادو به عنوان ابزار پلات عمل میکند، منبع شیء مصنوع جادویی و طلب برای به دست آوردن آن. جادو از دیرباز موضوع بسیاری از داستانها، بویژه داستانهای فانتزی (خیالی) بودهاست. میتوان از کارهای هومر و آپولیوس، جام مقدس، فری کوئین اثر ادموند اسپنسر و نویسندگان جدیدتری مانند J.R.R. Tollcein و مرسدس لاکی و J.K.Rowling نام برد. چنین جادویی هم میتواند توسط عقاید و اعمال واقعی به ذهن نویسنده خطور کند و هم ساخته ذهن خود او باشد. گذشته از این، هنگامی هم که نویسنده از کارها و اعمال واقعی الهام میگیرد، اثر، توان و نقشهایی که جادو ایفا میکند، ساخته ذهن خود او هستند. در چنین داستانهایی همیشه باید یک سیستم که به طور مناسبی رشد یافتهاست وجود داشته باشد. یک خصوصیت جادوی داستانی این است که توانایی انجام آن ذاتی است و از قدرت بیشتر افراد خارج است. در میانه زمین اثر J.R.R. Tollcein، این نیرو منحصر به غیر-انسانها بود – حتی آرگورن که دستهایش شفابخش هستند، مقداری خون جن و پری گونه دارد. اما برای بسیاری از نویسندگان، این نیرو برای گروه خاصی از انسانها است، مانند کتابهای «هری پاتر» اثر J.K.Rowling، کتابهای کاترین کرتز، «رمانهای درینی» یا دنیای «Lord Daray» اثر رندل گارت. این گروه اغلب، یک گروه سری یا تحت تعقیب است. در مقایسه، جادو در زمانهای «Disc world» اثر تری پراچت به گونهای کاملاً متفاوت استفاده شدهاست. به عبارتی، جادو نیروی اصلی در اثر Disc است و مانند نیروهای اصلی و عادی از قبیل جاذبه و الکترومغناطیس در دنیای ما عمل میکند. “عرصه جادویی” داستان Disc، به طور کلی، خرق واقعیت است که به یک سیاره صاف اجازه میدهد تا سوار بر پشت یک لاک پشت باشد. بر روی این سیاره مسطح به نام Disc، جادو به بخشهای عنصری خود تقسیم میشود، همانطور که انرژی و نیروهای دیگر در فیزیک کوانتوم به همین صورت در میآیند. جادو از واحدهای پایهای به نام thaum تشکیل شده که این نیز از اجزائی به نام "reson"ها (به معنای «چیزک») تشکیل شده که خود از ۵ «مزه» تشکیل شدهاند: بالا، پایین، کنار، جذبه جنسی و نعناع. جادوگران در صحنه این داستان کم هستند و اغلب این توانایی، ذاتی است (به استثنای اینکه، هشت پسر یک هشت پسر باید جادوگر شود، حتی اگر آن پسر، دختر باشد) و به نوعی آموزش نیاز دارد. (باز هم با چند استثناء: رجوع کنید به «Sourcerry»). در این داستان، جادوگران باید، آنطور که انسانها روی زمین از سلاحهای هستهای استفاده میکنند، از جادوی خود استفاده کنند؛ اگر این نیرو را داشته باشی عیبی ندارد، اما اگر در حال استفاده از آن تو را ببینند، آن موقع است که به دردسر میافتی. اثرات جانبی دیگر جادوی Discworld عبارتند از:
* تضعیف نیروهای طبیعی از قبیل مغناطیس
* کم شدن سرعت نور هنگام عبور از یک میدان قوی جادویی به میزان ۱ میلیونم.
* اثر تقویت شده عقیده انسان بر روی واقعیت. بر روی تعداد کافی از افراد تأثیر میگذارند تا به یک خدا عقیده پیدا کنند و چنین خدای در پیش چشمان خودتان ظاهر میشود. («خدایان کوچک»)
* این منجر به پدید آمدن قانونی به نام قانون علیت داستانی میشود- چیزها فقط به خاطر داستان اتفاق میافتند. اژدهاها آتش از دهان خود بیرون میدهند. نه به این خاطر که ششهایی از جنس آزبست دارد، بلکه چون این کاری است که آنها انجام میدهند. (برای اطلاعات بیشتر به Disc world مراجعه کنید.)
اضافه بر این، برای جادوی داستانی اصلاً غیر ممکن نیست که از صفحات و مطالب خیالی به انجام عملی جادوگری بپردازد؛ سرنوشت «Necronomicon» هم که توسط اچ. پی. لاوکرافت به عنوان داستان خلق شده بود، چنین بود. او Necronomicon را آنچنان خوب توصیف کرد که نویسندههای مدرن زیادی کوشیدهاند آن را به عنوان یک کتاب جادو تولید کنند. در پلاتهای داستانهای عملی تخیلی (بخصوص از نوع «سخت» آن)، در حالی که سعی میشود از جادو استفاده نشود، اغلب واقعیات خارق العادهای نشان داده میشوند که پایه علمی ندارند و توضیحی هم برایشان داده نمیشود. در این موارد، خواننده باید”قانون سوم” آرتورسی-کلارک را به خاطر آورد که: “هر فناوری بسیار پیشرفتهای غیر قابل تمیز و تشخیص از جادو است.” عنصر جادو، جادو(بازی) به تصویر کشیده میشود، که در آن جادو خاصیتی است که در شرایط خاصی قابل دسترسی برای بازیگران است. جادوگران و جادوگری محصول عمده ادبیات داستانی wuxia چین است که در بسیاری از فیلمهای هنرهای رزمی وجود دارد.
واژهٔ «جادو» در زبان پهلوی jâdug بودهاست.
واژهٔ «magic» معادل انگلیسی آن است، که از واژهٔ «Magus» گرفته شده که در فارسی قدیم نام یکی از موبدان ستاره شناس زردشتی
نه نام «maguš» یا «مجوس» بوده که یعنی
«مربوط به منطقه Medes». که Medes نیز خود به معنی
«قلمرو ماد» است. پس از فتح ایران، اعراب، زردشتیان را مجوس می خواندند. [۱][۲][۳][۴] و این واژه همچنان به همین معنی به کار می رود.
واژهٔ «مجیک» با حروف فارسی در نوشتههای کهن ایران به چشم می خورد. مثلاً اوستا
کتاب مقدس رزتشتیان پنج قسمت میباشد که یک قسمت آن مربوط به جادوگری
یا جادوی سفید می باشد و این بخش مجیک نامیده میشود که مغ ها
(روحانیون زرتشتی) بعد از آموزش های مجیک به سطح ماگی یا مجیکن نایل
میشدند.
به طور روشن مشخص نشده که واژه مجیک ایرانی میباشد یا نه. از
طرفی شواهد و مدارک زبانشناسان و تکرار این کلمه در نوشتهها حکایت
از ایرانی بودن آن دارد؛ و از طرف دیگر تا کنون کسی جواب روشنی به منشاء
این کلمه در زبان اوستایی نداده است.
ابتدا توجّه کنید که صورت باور به وجود جاد و حتّی ارائهٔ سندی برای آن،
دلیل بر وجود این انواع از جادو نیست. بلکه وجود هر یک به سندی جداگانه
نیاز دارد. با این حال اوّلاً این لغات اصطلاحی نیستند. بلکه در زبان ها
استفاده میشوند و معانی خاصّی نیز دارند. دوماً تحت عنوان این لغات
تلاش ها و فعّالیت های زیادی در طول
در زبان فارسی و عربی
فنونی که از تاثیرات عجیب بحث میکنند را این طور نام برده اند و
معنا و دسته بندی کرده اند (ترتیب موارد در دسته بندی زیر اصلاح شده است.
تاریخ ثبت شده.
* علم و فنّ تنویم یا خواب مصنوعی یا خواب مغناطیسی یا هیبنوتیزم
* جادو (در معنای خاص): ایجاد تغییری در عالم مادّه به روشی فراطبیعی به ارادهٔ جادوگر.
* کیمیا: علمی که در مورد تبدیل مس، فلزّات، یا حتّی سنگ به طلا بحث میکند. تلاش در این زمینه منشاء به وجود آمدن علم شیمی شد.
* هیمیا یا علم و فنّ طلسمها: روش ترکیب قوای عالم بالا با موجودات عالم پایین
* علم و فنّ اعداد و اوفاق: دربارهٔ ارتباط اعداد و حروف مطالب با هم و
تشکیل جداول خاصّی به صورت مثلّث یا مربّع و قرار دادن حروف و اعداد در
خانههای آن برای رسیدن به مطالب مختلف به طرزی مخصوص
* علم و فنّ خفیه: در مود چگونگی تغییر و تکثیر حروف و اسامی چیزی که
مورد نظر است و استخراج نام های ملائکه و شیاطین موکّل بر آنها. سپس دعا
کردن با وردی که از آنها تشکیل شده.
* علم و فنّ احضار ارواح (شبیه لیمیا)
* لیمیا یا علم و فنّ تسخیرات: چگونگی ارتباط با ارواح قدرتمند عالم بالا. (شبیه احضار ارواح)
o مانند تسخیر جن
* سیمیا: دربارهٔ چگونگی ترکیب اراده و قوای فیزیکی خاص برای کارهای عجیب
o از انواع آن علم و فنّ ریمیا یا تردستی یا چشم بندی در فارسی یا شعبده
در عربی ست: روش استفاده از قوای فیزیکی و خصلتهای حواس انسان، برای
وانمود کردن آثار خاصّی به چشم و گوش و حواس یا حتّی ذهن (یعنی به کمک
قوهٔ خیال بیننده آثاری عجیب در نظرش مجسّم میکند که وجود ندارند.).
چه با روش های فیزیکی، مادّی و طبیعی؛ و چه چه فراطبیعی [۹]
* پیشگویی یا غیبگویی: علم خبر دادن از حوادث در گذشته، حال یا
آینده؛ که بر غیبگو پنهان است، با دخالت ارادهٔ غیب گو. اینن فن
انواعی دارد:
o عرّافی:عرّاف کسی ست که از کلمات و حالات و رفتار سوال کننده پی به آیندهٔ او ببرد.
o کهانت (در معنای خاص): کاهن کسی ست که برای او صاحب رایی از طایفهٔ جن
باشد و او را به آینده خبر دهد. یا به امور مخفی خبر دهد. مثلاً فلان مال
دزدیده شده کجاست؟ چه کسی فلانی را کشت؟ …
کیمیا، سیمیا، لیمیا، هیمیا و ریمیا را علوم یا فنون پنج گانهٔ مخفی میخوانند. کهانت
در معنای عام یعنی برقراری رابطه با یک جن. کاهن نه تنها میتواند از
جن در مورد گذشته، حال، یا آینده بپرسد؛ بلکه می تواند از او بخواهد کاری
عجیب انجام دهد.
در زبان انگلیسی و در جوامع اروپایی
در میان عوام در اروپا[۱۰]
* تحت تاثیر قرار دادن وقایع، با استفاده از نیروی اسرار آمیز یا فراطبیعی
* حقّههای مرموزی که برای سرگرمی اجرا شود.
بر حسب دسته بندی ریچارد کیک هِفِر، مورخ دانشگاهی:
* جادوی روانشناختی: اولی بر روی ذهن دیگری تأثیر میگذارد تا آنگونه که جادوگر میخواهد عمل کند، مانند علاقه مند ساختن کسی به دیگری
* جادوی خیالی یا توهمی: پدید آوردن عجایب گوناگون به چشم بیننده. مانند جادویی که ضیافت شامی را پدید آورد یا جادوگر را نامرئی کند،
* جادویی که تغییر فیزیکی واقعی در شیئی بوجود آورد، در این تقسیم بندی گنجانده نشده است. مثلاً معجزه
در افسانهها:
* جادوی واضح: جادویی است که به سرعت نتیجهاش ظاهر شود.
* جادوی تدریجی و ظریف: جادویی است که اثرش به طور تدریجی و نامحسوس دنیا را تغییر میدهد.
در نظریات جدید؛ برحسب آنچه در جادو استفاده میشود (ممکن است همه یا بعضی موارد استفاده شود):
* جادوی سرایتی: به کمک اجسام فیزیکی که زمانی با شخص یا چیزی که جادوگر میخواهد روی او تأثیر بگذارد، در تماس بودهاست.
* جادوی همسانی با استفاده از تصاویر یا اشیای فیزیکی است که به نوعی با شخص یا چیزی که میخواهیم تحت تأثیر قرار دهیم، شباهت دارد. مانند عروسکهای وودو
در فرهنگ عام بر حسب تعالی:
* جادوی متعالی یا جادوی سفید: از یک نیروی الهی کمک میگیرد و هدف متعالی دارد
o جادوی پست یا جادوی سیاه(Necromancy): جادویی که با نیروهای پست از قبیل مرگ سر و کار دارد یا هدف شخصی دارد. مثلاً
o برای آسیب زدن به فردی استفاده شود
o با اجساد و موادّ مرده (گاهی نفرت انگیز و کثیف) سروکار دارد
o احظار و گفتگو با روح مردگان مثلاً جهت گفتگو با روح عزیزی که
مردهاست یا برای گرفتن اطلاعات از روحهای مردگان به عنوان نوعی پیش
گویی یا برای کمک گرفتن در انجام جادویی دیگر.
در فرهنگ عام برحسب روش؛ مواردی که بین مردم معروف است:
* ورد(spell): شناخته شده ترین عمل جادوگری، اوراد و حرکاتی است طبق روندی خاص (اغلب خواندنی، نوشتنی، حرکتی و گاه با وسایلی چون گوی و چوب دستی جادویی) که اجرای آن آن اثر خاصّی را به همراه دارد.
* غیب گویی: یک عمل جادوگری مشهود دیگر است که هدف آن دادن اطلاعات درباره گذشته، حال و آینده(پیشگوییاست. این کار اغلب با ابزاری انجام میشود. انواع غیب گویی عبارتند از:
o طالع بینی، فال گیری و تفسیر فال یا طالع
+ فال ورق: غیب گویی به کمک ورق فال گیری
o غیب گویی به کمک رصد ستارگان
o غیب گویی به کمک رمل و اسطرلاب
o غیب گویی به کمک گویبینی
o مشورت با فردی غیر قابل رویت.
+ کهانت اگر با فردی از نوع جن مشورت انجام شود، آن را کهانت و مشورت گر را کاهن گویند. این لغت معانی دیگری هم دارد
+ نوع خاصّی از آن را ئی چینگ می نامند
o عرّافی: غیب گویی با نگاه کردن به ظاهر فرد
o غیب گویی به کمک جادوی سیاه
در دین اسلام
منظور از سحر تمام فنون عجیب است. چه با عوامل طبیعی (شعبده بازی) و چه
با عوامل غیر طبیعی. چه توسّط خود ساحر، چه توسّط نمایندهای از جن
(کهانت).
در مکتب الیستر کراولی
الیستر کراولی جادو به جای Magic به صورت Magick مینویسد و ظاهراً معنای خاصّی برای آن دارد.
موارد ظاهراً مشابه امّا متفاوت با جادو
تعریف اعمال مشابه دیگر در اینجا، کمک میکند تا متوجّه تفاوتشان با جادو شویم:
* دعا و نیایش که یک عبادت است، اگرچه به ورد که نوعی جادو دانسته میشود، شبیه است.
* عمل قربانیکردن
برای یک موجود یا خدای مافوق طبیعی و سپس درخواست از این خدا یا موجود و
میانجی گری آن خدا در اجابت آن عمل نیز در صورت اجابت به جادو شبیه است.
تفاوت دعا و جادو این است که:
1. دعا و عبادت نیاز به خواست شخص و موافقت یک خدا دارد که میتواند
درخواست را رد کند. اما شرایط موفّقیّت شخصی و ناشی از عملکرد معیوب
جادوگر است
2. هنگامی که دعا منجر به نتیجه نمیشود، به این معناست که خدا
اینگونه خواسته. اما هنگامی که جادویی موثر نمیافتد، به علت نقص در
عملکرد جادوگر است.
3. جادو بیشتر دارای یک دستورالعمل خاص است. امّا دعا بدون تفکر و دقّت قبلی نیز صورت میگیرد.
بعضی بر این باورند که چه در دعا و چه در جادو به کار بستن خود باور یا
ایمان است که نتیجه مطلوب را به بار میآورد. امّا نیایشگر به
تاثیر خدا یا واسطه باور دارد. در حالی که جادوگر به تاثیر ارادهٔ خود از
راهی غیر طبیعی ایمان دارد. کسی هم که اعتماد به نفس دارد به تاثیر ارادهٔ
خود از راهی طبیعی ایمان دارد.
استفاده ی نابجا از این کلمات
لغات مرموز اعلب عمداً یا سهواً در معنای یکدیگر به کار می روند. این سوء تفاهم ها گاه مهم می شوند. مثلاً:
عناصر شیمیایی توسط کیمیاگران با رمز نگاشته میشد
1. کیمیاگران در قدیم، برای رسیدن به سنگ کیمیا که فلزّات، مخصوصاً مس را
به طلا تبدیل می کرد به طور سرّی تلاش می کردند. نتیجه ی تلاش های آنها
کشف بعضی واکنش های شیمیایی و عناصر و … بود. آنها این اعمال را کیمیا
میدانستند و علایم ستاره شناسی را برای نشان دادن عناصر به کار می
بردند. این علایم در شکل روبرو آمده. اّما اکنون معلوم شده که واکنش های
شیمیایی حقیقی، طبیعی و غیر جادویی(در معنای عام) اند.
2. نجوم، یا علم ستاره شناسی در قدیم نوعی جادو تلقّی می شده. امّا اکنون پیش گویی به کمک ستارگان، از ستاره شناسی جدا شده است.
3. مخالفان پیامبران گاه معجزات آنها را سحر می خواندند، تا معجزه بودن آنها را انکار کنند.
4. افرادی نیز نیز سحر یا اعمال عجیب خود را معجزه می خوانده اند تا بتوانند ادعای پیامبری کنند.
از این پس در مقاله منظور از لغت جادو، جادوی خاص است.
اعتقاد به جادو در میان ملل و ادیان
هر گاه نتوان چیزی را به طور جهانی اثبات کرد، اعتبار آن را می سنجند
(یعنی اعتقاد یا باور به آن). وجود جادو نیز به طور جهانی اثبات نشده.
امّا اعتبار نسبتاً جهانی دارد.
در دین یهود
از مصر باستان تا کابالا
بنیاسرائیل زمانی که موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بتهایی از
آنچه در مصر دیده بودند کردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر
ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمیتوان به همه
یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بتپرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع
آنان عقاید «کاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را که بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را
تشکیل میداد ادامه دادند و ایمان خود را کنار گذاردند. عقایدی که یهود از مصر
باستان با آن آشنا گردید «کابالا» نام داشت. ساختار کابالا درست مانند نظام کاهنان
مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشکیل میداد. جالبتوجه است که توضیح
کابالا دربارة آفرینش با آنچه در تورات موجود است، کاملاً متفاوت میباشد و تفسیری
مادیگرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد. «مورات
از جن» فراماسون ترک در این باره میگوید:
پیداست که کابالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترین بخش تورات نظریهای
دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت
میباشد. بر اساس کابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای
«دایره» یا «مدار» با ویژگیهای مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا
بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این
مشخصه کابالا نشان میدهد که به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین کابالا
از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و کهن شرق مرتبط است.5
یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادیگرای مربوط به مصر باستان که بر جادوگری استوار
بودند، از احکام تورات چشمپوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بتپرستان
را پذیرا شدند و در نتیجه کابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با
تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی کتاب جوامع مخفی و جنبشهای
ویرانگر مینویسد:
جادوگری را که ما میشناسیم کنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا
میکردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالعبینان و غیبگویان خود را داشتند.
یهودیان با وجود لعن و نفرینهایی که در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با
نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را که
به ارث برده بودند با عقاید جادوگری که از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند
همزمان جنبة فکری کابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و
نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد کابالاها که میگویند آنچه ما امروز از
کابالا میدانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است.6
در قرآن آیهای وجود دارد که به این موضوع اشاره میکند. خداوند میگوید
بنیاسرائیل تشریفات و آیینهای جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش
گرفتند؛
یهود از کار و امداد جادوگری که شیاطین در عصر سلیمان برای مردم میخواندند و یاد
میدادند پیروی میکردند [و آنها را برای پیشبرد مقاصد خود به کار میگرفتند]
سلیمان هرگز به سحر و کفر آلوده نشد، لیکن شیاطین کفر میورزیدند و مردم را سحر و
جادوگری تعلیم میدادند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نامهای «هاروت»
و «ماروت» نازل شد، پیروی میکردند. [آن دو فرشته از طریق باطل کردن سحر، ناچار
شیوة کار ساحران را به مردم یاد میدادند.] و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند مگر
اینکه قبلاً به او میگفتند: «ما وسیلة آزمایش شما هستیم، کافر نشوید و از این
تعلیمات استفادة ناصواب نکنید.» ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می
آموختند که میتوانستند میان زن و شوهر جدایی بیفکنند. آنها [علی رغم نصایح
فرشتگان] همان درسهایی را میآموختند که به جای سود برای آنها ضرر داشت ولی جز به
اذن و خواست خداوند نمیتوانستند به آدمها ضرری بزنند و آنها خود میدانستند که هر
کس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهرهای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد
بود بهایی که [آیندة] خود را بدان میفروختند، اگر عقل خود را به کار میبستند.7
این آیه اعلام میکند که برخی یهودیان، با آنکه میدانستند با کار خود در آخرت مورد
بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از
قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستی گرفتار شدند (عقاید
جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها کردند.
حقایق این آیه مهمترین خصوصیات یک جدال را در تاریخ یهود شرح میدهد. در این جدال
از یک سو پیامبرانی که از سوی خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان
قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیان مغرض که برخلاف فرمان خداوند عمل کردند، به
تقلید از فرهنگ شرکآمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی
آنان پیروی نمودند.
از مصر باستان تا قبالا
بنياسرائيل
زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بتهايي از
آنچه در مصر ديده بودند ، كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ
موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع
را نميتوان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان
بتپرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد
«كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن
زمان را تشكيل ميداد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند.
عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «قبالا» نام
داشت. ساختار قبالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس
آن را جادوگري تشكيل ميداد. جالبتوجه است كه توضيح قبالا
دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت ميباشد و
تفسيري ماديگرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي
ماده التزام دارد.
«مورات ازجن» فراماسون ترك در اين باره ميگويد:
» پيداست كه قبالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترين
بخش تورات نظريهاي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان
آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت ميباشد. بر اساس قبالا ، در آغاز
آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي
«دايره» يا «مدار» با ويژگيهاي مادي و
غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 عدد بود. ده عدد اول نمايانگر
منظومه شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا.. اين مشخصه قبالا
نشان ميدهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است… . بنابراين قبالا
از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط
است.»
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و ماديگراي مربوط به مصر
باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشي نمودند.
ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بتپرستان را پذيرا شدند و در نتيجه
قبالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود.
«نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبشهاي ويرانگر مينويسد:
«
جادوگري را كه ما ميشناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني
اسرائيل اجرا ميكردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالعبينان و
غيبگويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرينهايي كه
در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار
اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند
با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند. همزمان جنبة
فكري قبالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و
نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضدقباليست ها كه ميگويند آنچه ما
امروز از قبالا ميدانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.»
در
قرآن آيهاي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره ميكند. خداوند
ميفرمايد:» بنياسرائيل تشريفات و آيينهاي جادوگري و
شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند» ؛
يهود از كار و امداد
جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم ميخواندند و ياد
ميدادند پيروي ميكردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به
كار ميگرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر
ميورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم ميدادند و [نيز
يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نامهاي «هاروت» و
«ماروت» نازل شد، پيروي ميكردند. [آن دو فرشته از طريق
باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد ميدادند.] و
به هيچ كس چيزي ياد نميدادند مگر اينكه قبلاً به او ميگفتند:
«ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة
ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي
آموختند كه ميتوانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم
نصايح فرشتگان] همان درسهايي را ميآموختند كه به جاي سود براي
آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نميتوانستند به
آدمها ضرري بزنند و آنها خود ميدانستند كه هر كس خريدار متاع
جادو باشد در آخرت بهرهاي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود
بهايي كه [آيندة] خود را بدان ميفروختند، اگر عقل خود را به كارميبستند.اين آيه اعلام ميكند كه برخي يهوديان، باآنكه ميدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت،
آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه
گشتند و با فروش روح خود به بتپرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و
به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه مهمترين
خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح ميدهد. در اين جدال از يك سو
پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان
قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل
كردند، به تقليد از فرهنگ شركآميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون
خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.
اصول الحادي كه به تورات افزوده شد
ديگر
بخشهاي تورات نيز نوشتههايي وجود دارد كه با احترام شايسته
مقام خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخشهايي كه ضعفهاي انسان
به دروغ به خداوند نسبت داده شدهاند و خداوند مسلماً فراتر از
اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است
كه ضعفهاي بشري را به خداوند موهوم خود نسبت ميدادند.
يكي
از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه ادعا ميكند يعقوب(ع) ـ جد
بنياسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين
داستان براي بخشيدن برتري قومي به بنياسرائيل و به تقليد از احساسات
نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهدقديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداي
بنياسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة
انسانها ميباشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با
گرايشات الحادي كه در آن هر قبيله خداي خود را عبادت ميكند، مطابقت
مينمايد.
ـ در بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشعبن نون(ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونتآميز و موحش عليهغيريهوديان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه بهزنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشيگري
بيرحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت
فرهنگهاي ملحدي كه خداي اسطورهاي جنگ را ميپرستيدند،
ميباشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كردهاند؟ حتماً بايد
منبعي براي آنها وجود داشته باشد. حتماً يهودياني بودهاند كه نسبتي
بيگانه از تورات را پذيرفتهاند، محترم شمردهاند و احكام ناب
را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير دادهاند.
در
حقيقت مبدأ اين تغيير را، قبالا میدانند كه به كمك بعضي يهوديان ادامه
يافت. قبالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر
بتپرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد. قباليستها
ادعا ميكنند قبالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در تورات
ميپردازد.
اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ
يهودي قبالا ميگويد، «قبالا سمي است كه به رگهاي يهوديت
وارد ميشود و آن را كاملاً در بر ميگيرد.»
بنابراين كشف آثار ايدئولوژيهاي ماديگراي مصريان باستان در قبالا غيرممكن نيست.
محقق
آمريكايي «لنس اس. اوينز» در يكي از كتب خود دربارة قبالا
ديدگاه خويش را دربارة ريشة احتمالي اين تعاليم چنين بيان
ميكند:« تعاليم قبالا مفاهيم مختلفي دربارة خدا ارائه
ميدهد كه بسياري از آنها از ديدگاه «ارتودوكس» منحرف
شناخته شدهاند»
اصليترين انگارة دين يهود اين است كه
«خداي ما يكي است.» اما قبالا ادعا ميكند در حاليكه خدا
در درجة اعلي و به صورت يگانهاي توصيفناپذير ـ كه در قبالا به
معناي «لايتناهي» میباشد يكتاييش لزوماً در تعداد زيادي صورت
الهي تجلي يافته: قباليستها اين تعدد خدایان را
«سيفراث» به معناي چهرههاي خدا مينامند، چگونگي
نزول خداوند از مقام يكتاي لايتناهي به تعدد خدايان، معمايي است كه
قباليستها بسيار در آن تعمق كردهاند. بديهي است كه اين تصوير
چند چهره از خدا ، راه را براي مشرك خواندن قباليستها باز
ميكند؛ اتهامي كه آنها را به تندي و نه كاملاً با موفقيت رد
كردهاند.
در خداشناسي قباليستها نه تنها ديدگاه تكثر
خدايان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته : پدر
و مادر آسماني كه اولين شكلهاي خدايي بودند. قباليستها براي
توضيح چگونگي آميزش اين دو و ايجاد آفرينش بعدي، صراحتاً از
استعارههاي جنسي استفاده ميكنند.
از خصايص جالب اين
خداشناسي سري اين است كه بر مبناي آن بشر خلق شده بلكه خود به
گونهاي موجودي خدايي است. اوينز اين اسطوره را چنين تشريح
مينمايد:
قبالا تصوير پيچيده خدا را به گونة ديگري نيز نشان
ميدهد:» موجود يگانهاي شبيه انسان، به گفتة يك قباليست خداوند
اولين انسان ازلي و نمونة اولية آن بود. انسان خصوصيات دروني، ابدي و الهي
و ساختاري مشتركي با خدا دارد.»
يك رمز شكاف قباليست اين برابري آدم با خدا را تأييد ميكند و ميگويد:
«
در زبان عربي ارزش عددي اسامي آدم و يهوه به صورت يكسان 45 است. بنابراين
بر اساس تغيير قبالا يهوه مساوي است با آدم؛ يعني آدم خدا بود. به اين
ترتيب اعلام ميشود كه همة انسانها در بالاترين درجة درك مانند
خدا بودهاند. «
چنين خداشناسي، گونهاي از
اسطورههاي الحادي را در بر دارد و اساس انحطاط يهود است.
قباليستهاي يهودي مرزهاي عقل سليم را چنان نقض كردهاند كه حتي
ميكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس اين، الهيات بشريت نه
تنها خدايي است بلكه فقط و فقط يهوديان را شامل ميشود و ديگر اقوام
انسان به شمار نميروند. در نتيجة اين انديشة فاسد در يهوديت كه
اساساً بر مبناي اطاعت و فرمانبرداري از خدا بنا شده بود، گسترش يافت و
هدفش اقناع خودبيني و غرور يهودي بود. قبالا علي رغم اين طبيعت خود كه با
تورات متناقض بود، در يهوديت راه يافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
يك
نكته جالب توجه ديگر دربارة تعاليم منحرف قبالا، شباهت آن به
انگارههاي كفرآميز مصر باستان است. چنانكه پیش از این بحث نموديم،
مصريان باستان معتقد بودند ماده هميشه وجود داشته. به عبارت ديگر اين
انديشه را كه ماده از هيچ به وجود آمده مردود ميدانستند. قبالا نيز
از همين عقيده دربارة انسان دفاع ميكند و مدعي است انسانها
خلق نشدهاند و عهدهدار تنظيم و ادارة وجود خود ميباشند.
به
عبارت امروزي، مصريان باستان ماديگرا بودند، قبالا را ميتوان
«اومانيسم سكولار» ناميد.. جالب توجه است كه اين دو مفهوم:
مادهگرايي و اومانيسم سكولار، از ايدئولوژيهايي ميباشند
كه دو قرن است بر جهان حكمراني ميكنند.
بايد پرسيد چه نيروهايي وجود دارند كه مفاهيم مصر باستان و قبالا را از ميان تاريخ كهن به زمان حاضر منتقل كردهاند؟
صرفنظر
از محبوبیت شدید هری پاتر در میان دسته ای از نوجوانان و جوانان، دلیل
دیگر عصبانیت آنها، لااقل دسته ای از آنها، می تواند همراه نبودن مقاله
کیهان با ادله ای باشد که این ادعا را ثابت کند. اگر این واقعیت را
بپذیریم که «حب الشی یعمی و یصم» (دوست داشتن چیزی، چشم و گوش
را بر روی عیوب آن می بندد)، مدعیان صهیونیستی بودن هری پاتر نیز باید
دلایل مستندی را در تایید ادعای خود ارائه کنند.
در ادامه، به برخی دلایل در تایید یهودی-صهیونیستی بودن این داستان و فیلم آن اشاره می کنیم:
1- سحر
و جادوگری از گناهان بزرگ در دین اسلام و مسیحیت است. در داستانهای
فولکلور ملل مختلف، معمولا تصویری که از یک جادوگر ترسیم شده، تصویر یک
پیرزن یا پیرمرد خبیث و زشت صورت بوده است که از نیروی خود در جهت مطامع
شیطانی اش استفاده می کند. اگر به تاریخچه جادوگری رجوع کنیم، حرفه ای
ترین جادوگران را در میان یهودیان می یابیم. قرآن کریم در سوره بقره به
این نکته اشاره کرده است که خداوند دو فرشته را به میان قوم بنی اسرائیل
فرستاد تا به آنها باطل کردن سحر را بیاموزد، اما دسته ای از بنی اسرائیل
به جای اینکه از علم آن دو فرشته، در جهت باطل کردن سحر استفاده کنند،
خودشان ساحر شدند.
علاقه
یهودیان به جادو و جنبل را می توان در آثاری همچون سفرنامه «ادوارد
پولاک»، پزشک یهودی و فرانسوی ناصرالدین شاه مشاهده کرد که یکی از
مشاغل مورد علاقه یهودیان ایران را فال بینی، رمالی و دعانویسی بیان کرده
است. در برخی گزارشهای ساواک که در کتاب «سازمان های یهودی و
صهیونیستی در ایران» نقل شده نیز به علاقه یهودیان به این گونه
مشاغل اشاره شده است. علاقه یهودیان به جادوگری در مکتب کابالا که به
عنوان تصوف یهودی شناخته می شود و کتاب «زهر» که کتاب مقدس آن
است، نمود بیشتری دارد.
«فالگیر یهودی»، اثر کمال الملک، 1293 هجری شمسی
فالگیر یهودی، اثر کمال الملک
با وجود چهره منفی جادو و جادوگری در طول تاریخ، کتاب و فیلم هری پاتر، چهره ای زیبا، سرگرم کننده و دلپسند از آن به نمایش می گذارد.
2- چند
سال پیش که هنوز اینگونه مباحث در ایران درنگرفته بود، یک خاخام یهودی به
نام جک ابراموویچ، مقاله ای نوشت با عنوان «هری پاتر یهودی
است». او در مقاله خود اشاره می کند که داستان هری پاتر، تم یهودی
دارد و بچه های یهودی باید از این داستان درس بگیرند. این مقاله را در
سایت اینترنتی «کنفرانس ملی کنیسه جوانان» (ncsy) می
توان مشاهده کرد. اخیرا نیز کتابی با عنوان «هری پاتر و
تورات» نوشته «داو کرولویچ» منتشر شده که سایت اینترنتی
آمازون آن را برای فروش عرضه کرده است. .
3- در
کتاب «رمز داوینچی»، نوشته دن براون که بر مبنای آن فیلمی
سینمایی نیز ساخته شده، به این موضوع که پروژه هری پاتر یکی از برنامه های
سازمان شبه فراماسونی «دیر صهیون» است اشاره شده است. البته
مقاله روزنامه کیهان، به این موضوع استناد کرده بود، اما جای این سئوال را
باقی گذاشته بود که مطالب یک کتاب داستانی چگونه می تواند مورد استناد
قرار بگیرد. در جواب این سئوال باید گفت که شواهد و قراین، از مستند بودن
برخی ادعاهای این کتاب داستانی حکایت دارد. به عنوان مثال می توان به
مساله عضویت اسحاق نیوتن در مجمع شبه فراماسونی «دیر صهیون»
اشاره کرد که در این کتاب بیان می شود.
با
وجود اینکه تاریخ تاسیس رسمی فراماسونری سال 1717 میلادی است و نیوتن قبل
از این تاریخ می زیسته است، اما در کتاب «زرسالاران یهودی و
پارسی»، دکتر عبدالله شهبازی، شواهد و قراینی مبنی بر عضویت نیوتن
در سازمانی که بعدها فراماسونری از دل آن در آمد ارائه کرده است.
مثال
دیگر در این زمینه، فیلم «چشمان باز بسته»، آخرین ساخته
استنلی کوبریک است که برخی محققان، پیش از انتشار رمز داوینچی، آن را بیان
کننده مراسم تشکیلات فراماسونری می دانستند و در کتاب رمز داوینچی نیز به
همین موضوع اشاره می شود. البته لازم به اشاره است که هدف از انتشار کتاب
مذکور نه افشاگری، بلکه تطهیر چهره فراماسونری و اعقاب آن همچون تشکیلات
شوالیه های معبد و توجیه اعمال آنها بود که در کنار این تطهیر و توجیه، به
ناچار به برخی برنامه های آنها اشاره شده بود.
حضرت سلیمان میتوانست با پادشاهی حیوانات ارتباط برقرار کند
در دین اسلام
مطالب مربوط به حوادث عجیب در اسلام و خصوصاً قرآن چند دسته اند:
1. نابودی ناگهانی تمدّن هایی که به پیامبرانشان ایمان نیاوردند با عذاب به ارادهٔ خدا و نه پیامبر. مانند:
1. تمدّن عاد
2. تمدّن ثمود
3. …
1. خدا به حضرت آدم اسامی الهی را گفت، و او بر میشمرد. هنگامی
که از فرشتگان خواسته میشود آنها را دوباره تکرار کنند،
نمیتوانند، اما حضرت آدم میتواند. این توانایی خارق العاده و
“اکتسابی” است. زیرا خداوند این توانایی را به موسی آموزش داد
2. معجزه:
گذاشتن تاثیری عجیب بر عالم مادّه برای اثبات پیامبری فردی بدون دخالت
ارادهٔ آن پیامبر. معجزه جزو فنون سحرآمیز نیست، زیرا ارادهٔ فرد در
اثربخشی آنها تاثیری ندارد؛ و توسّط عوام به نام جادو شناخته
نمیشوند. مثال هایی از معجزه:
1. تبدیل شدن عصای حضرت موسی به ماری در صحرای سینا
2. تبدیل شدن عصای حضرت موسی به مار بزرگی در مقابل فرعون
3. تبدیل شدن عصای حضرت موسی به اژدها در مسابقه ی جادوگری که فرعون مصر ترتیب داده بود.
4. تسلّط حضرت سلیمان به حیوانات، جن، نیروهای طبیعی مانند باد، و گفتگو با آنها و فرمان دادن به آنها.
3. کرامت:
گذاشتن تاثیری عجیب بر عالم مادّهبه ارادهٔ خدا و بدون دخالت ارادهٔ آن
فرد توسّط فردی که پیامبر نیست. در راستای انجام آنچه آیین الهی اش به او
دستور می دهد.
1. «آصف بن برخیا» با دانشی که در مورد کتاب (شاید یعنی
نامهای الهی) داشته، از جنّی بدعمل که اصلاح شده بود و که نزد حضرت
سلیمان بود[۱۱] نیز بهتر عمل میکرده.
4. جادو (در معنای اصطلاحی قرآن):
1. جادوگران در مسابقه ی جادوگری که فرعون مصر ترتیب داده بود تکّههای کوچک مادّه را مانند مارهایی به حرکت در آوردند.
2. در قرآن آمده که دو فرشته به نامهای هاروت و ماروت، جادوگری را
به انسان یاد دادند و به او دستور دادند تا از آن فقط برای ابطال جادو
استفاده کند. تا فرمانبرداری، خودداری و پرهیزکاری او را آزمایش کنند.
امّا آنها از جادو برای جدایی انداختن میان زن و شوهر استفاده می کردند.[۱۲]
5. چشم زخم: در سوره قلم، آیه آخر آمده: و بدرستی که نزدیک بود آنان که
کافر شدند، هر آینه تو را توسّط چشمانشان (آسیب) بزنند هنگامی که شنیدند
قرآن را. و میگویند که او دیوانه است. و (حال آنکه) آن (قرآن) جز
پندی برای جهانیان نیست.[۱۳]
در آیین هندو
Broom icon.svg
این مقاله به تمیزکاری
نیاز دارد. لطفاً آن را تا جایی که ممکن است از نظر املا، انشا، چیدمان و
درستی بهتر کنید. سپس این الگو را از بالای مقاله حذف کنید. محتویات این
مقاله ممکن است غیرقابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.
همیشه عده بسیاری قبول داشتهاند که آیین هندو و هند سرزمین جادو، هم مافوق طبیعی و هم از دیگر انواع آن بودهاست. هندوئیسم یکی از معدود دینهایی است که متون مقدسی مانند وداس دارد و در آن در مورد جادوی سیاه و سفید هر دو بحث میکند. ودا آتاروا آن نوع ودایی است که با مانتراها سرو کار دارد و هم برای جادوی خوب و هم بد به کار میرود. واژه مانتریک
در هند، به معنای “جادوگر” است، زیرا مانتریک، مانتراها،
طلسمها و نفرینها را میداند و میتواند برای یا بر
ضد انواع جادو استفاده شود. بسیاری از زاهدان پس از دورههای توبه و مدیتیشن
به مقامی میرسند که دارای نیروای ماورا الطبیعه میگردند. با
این وجود، بسیاری این را انتخاب نمیکنند و در عوض از طریق ورود به
عرصه روحانیت به نیروهای فراطبیعی دست پیدا میکنند. گفته
میشود بسیاری از سیدهارها معجزاتی انجام دادهاند که انجام آنها غیر ممکن است.
در قبایل غیر متمدّن
Broom icon.svg
این مقاله به تمیزکاری
نیاز دارد. لطفاً آن را تا جایی که ممکن است از نظر املا، انشا، چیدمان و
درستی بهتر کنید. سپس این الگو را از بالای مقاله حذف کنید. محتویات این
مقاله ممکن است غیرقابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.
از قبایل بومی در استرالیا و نیوزلند گرفته تا قبایل ساکن در جنگهای بارانی [[آمریکای جنوبی، قبایل آفریقایی و ملحدان الحاد باستان، گروههای قبیلهای در اروپا و جزایر بریتانیا، نوعی تماس با دنیای ارواح در رشد این جوامع بشری، به چشم میخورد. نقاشیهایی که در غارهای باستانی در فرانسه موجود است، فرمولهای جادوگری هستند که برای دستیابی نه شکار موفق تولید شده بودند. بسیاری از عناصر تصویری بابلیها و مصر
یها نیز از منابع این چنینی گرفته شدهاند. با وجود اینکه
سنتهای جادویی بومی تا به امروز باقی هستند، بعضی جوامع بسیار زود
از زندگی کوچ نشینی به تمدنهای وابسته به کشاورزی روی آوردند و رشد
زندگی معنوی، انعکاس دهنده زندگی شهری بود. همانطور که بزرگان قبایل به
شاهها و بروکراتها تغییر یافتند، شعبده بازان و استادان نیز
به روحانیان و یک طبقه روحانیت تغییر یافتند. این تغییرات فقط در نام
گذاری و اسمها نبود. فعالیتهای آنها نیز تغییر یافت. در حالی
که کلر شعبده باز قبیله برقراری ارتباط و رایزنی میان قبیله و دنیای ارواح طبق خواسته جمعی قبیله بود، نقش روحانی
انتقال دستورات خدایان به شهرها، از طرف خدایان و طبق خواسته جمعی خدایان
بود. این تغییر نشانگر اولین غضب قدرت توسط ایجاد فاصله بین جادو و کسانی
که آن را انجام میدادند بود. در این مرحله از توسعه بود که مناسک
مدون و همراه با جزئیات پدید آمدند و زمینه را برای دین هایاسمی نیز فراهم
کردند؛ مثلاً مراسم به خاک سپاری مصریان و مناسک قربانی کردن بابلیان، پارسها، آزتکها و مایانها.
نفی جادو در میان ملل و ادیان
یهودیت، مسیحیت
به طور رسمی، جادو را منع میکنند و همیشه جادوگران را با درجات
مختلفی از شدت تعقیب و تنبیه کردهاند. این ادیان جادو را یا پندار
باطل میدانند. یا ناشی از دخالت موجودی (مانند فرشته یا جن) که با
جادوگر پیمان بسته تا طبیعت را به خواست او دستکاری کند.
مسلمانان یا پیروان اسلام،
به وجود «جادو» یا به عربی «سحر» به معنای خاصّی
اعتقاد دارند و انجام آن («جادوگری» یا به عربی
«سحر») را منع و نهی میکنند.
در روایات اسلامی پیش بینی شده که فردی به نام دجّال
پس از انقلاب مهدی موعود و استقرار حکومت جهانی او، با جادو و شعبده و
فنّاوری زمان عدّهٔ زیادی را مخصوصاً از زنان و جوانان می فریبد و در کار
حکومت خلل ایجاد می کند. [۱۴]
برخی فرضیهها و نظریههای جادو شناسی
کسانی که به وجود جادو عقیده دارند، اثر بخشی آن را به چند علّت می خوانند:
* به موجب عملی خاص، طبق دستورالعملی خاص؛
* یا توسط قدرت اراده و خواست جادوگر؛
* یا در صورتی که جادوگر عقیده داشته باشد میتواند ارواح مخاطب جادو و طلسم او را به این کار وادارد
Broom icon.svg
این مقاله به تمیزکاری
نیاز دارد. لطفاً آن را تا جایی که ممکن است از نظر املا، انشا، چیدمان و
درستی بهتر کنید. سپس این الگو را از بالای مقاله حذف کنید. محتویات این
مقاله ممکن است غیرقابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.
یک بررسی که بر اساس نوشتههای معتقدان به جادو در غرب انجام شد،
نشان میدهد که پیروان آن عقیده دارند که جادو بر اساس یک یا چندی از
اصول زیر کار میکند:
* «نیروهای طبیعی که نمیتوانند در حال حاضر توسط علم شناخته
شوند” یا اصلاً نمیتوان آنها را به وسیله علم شناخت. گفته
میشود که این نیروهای جادویی همراه با ۴ نیروی انسانی طبیعت وجود دارند: جاذبه، الکترومغناطیس، نیروی قوی و نیروی ضعیف.
* «دخالت ارواح» شبیه به این نیروهای طبیعی فرضی، اما با هشیاری و هوشمندی خودشان. کسانی که به ارواح معتقدند، اغلب اوقات کل هستی را به شکلهای مختلفی میبینند که بعضا ساختار سلسله مراتبی دارد.
* یک “نیروی جادویی”، از قبیل مانا یا نومِن، که در همه چیز وجود دارد. گاهی این نیرو در یک شی جادویی، مانند سنگ، طلسم یا dehk که جادوگر میتواند آن را دستکاری کند، وجود دارد.
* یک «ارتباط جادویی متقابل درونی در عالم» که همه چیز را
به هم مرتبط و مربوط میسازد و فراتر از همه نیروهای طبیعی است.
* «دستکاری نشانهها و سمبل هاً. پیروان تفکر جادویی
معتقدند که سمبلها برای اهداف دیگری به جز نشان دادن چیزها هم
میتوانند به کار روند: آنها میتوانند به طرز جادویی خواص
فیزیکی شیئی را که نشان میدهند ایفا کنند. با دستکاری سمبلها
(و همچنین signals)، گفته میشود میتوان واقعیتی را که این سمبل نشانگر آن است نیز تغییر داد.
* اصول «sympathetic magic» مربوط به آقای جیمز جرج فریزر، که در کتابش با نام «شاخه طلایی»
(ویرایش سوم، ۱۹۱۵-۱۹۱۱) به وضوح بیان میشود. شامل «قانون
تشابه» و «قانون تماس» یا «سرایت». اینها،
گونههای سیستماتیک دستکاری سمبلها هستند. فریزر آنها را به
صورت زیر تعریف کرد:
«اگر اصول فکری را که جادوگری بر پایه آنها نباشد، تحلیل کنیم،
احتمالاً به ۲ مورد خلاصه میشوند: اول اینکه: شبیه، شبیه به خود را
تولید میکند، یا اینکه یک اثر مشابه علت (دلیل) خود است و دوم
اینکه: چیزهایی که زمانی در تماس با هم بودهاند، اگر از هم جدا شوند
نیز، به تأثیر بر روی یکدیگر ادامه خواهند داد. قانون اول را قانون تشابه
و دومی را قانون تماس یا سرایت مینامیم. جادوگر، از اولین قانون در
مییابد که، میتواند هر اثری را فقط با تقلید از آن تولید کند؛
و از دومی در مییابد که هر کاری که بر روی شیئی انجام میدهد،
بر روی کسی که زمانی با آن شخص ارتباط داشته اثر خواهد گذاشت.» [۱۵]
* «تمرکز یا مدیتیشن». محدود کردن به یک شی یا اراده متصور
به یک میزان مشخص، طبق آلیسترکرولی، باعث تولید یک پدیده جادویی و سحرآمیز
میشود و یا باعث “ایجاد واقعهای در مغر میشود که
اساساً با اتحاد فاعل و مفعول (شیء) صورت میگیرد.” (کتاب
چهارم، قسمت اول: جادوگری). جادو، همانطور که پیشتر گفته شد، میکوشد
با معطوف کردن توجه به شی (یا اراده) انتخاب شده به طور مداوم، دستاوری را
که گفته شد، تولید کند. برای مثال، اگر کسی مایل است بر روی یک خدا تمرکز
کند، میتواند یک سیستم برابر یا همانند را به خاطر بسپارد و سپس هر
شی را که میبیند، به آن “همانند یا برابر” کند.
آلیستر کرولی اینگونه مینویسد: «»تعالی ذهنی توسط اعمال و کارهای جادویی همان نتایجی را خواهد داشت که در یوگا
صریح و بی قید و شرط به دست میآید.»" بنابراین “جادوی”
کرولی، یک نوع اصل ذهنی، جادویی را روحی میشود که برای تربیت ذهن
برای دستیابی به تمرکز بیشتر طراحی شده. کرولی همچنین ادعا کرد که magick
میتواند اثرات غیر معمول را نیز داشته باشد؛ که در واقع این
رابطهای را با اصل اول در این لیست نشان میدهد. در عین حال،
او هر گونه تلاش برای استفاده از این نیرو برای هدفی جز کمک به کسب
(دستاوردی) ذهنی و روحی را به عنوان “جادوی سیاه”
میداند.
* «نیروی جادویی نیمه خودآگاه». برای آنها که فکر میکنند نیاز دارند ذهن نیمه خودآگاه خود را قانع کند تا تغییراتی را که میخواهند، انجام دهند، همه روحها و انرژیها تصاویر و نمادهایی
هستند که برای ضمیر نیمه خودآگاه معنا دارند. گونه دیگر این عقیده این است
که، ضمیر نیمه خودآگاه توانایی ایجاد ارتباط با ارواح را دارد که
میتوانند کارهای جادویی انجام دهند.
* «»وحدانیت در همه»" ؛ که بر اساس مفاهیم یکی بودن و عدم ثنویت(رد ثنویت)
بنا شده، این فلسفه بر این باور است که جادو بیشتر از به کار بستن ذاتی
خود در عالم نیست. اندیشه اصلی این است که، با فهم اینکه خود، نامحدود
است، انسان میتواند طوری زندگی کند که خواهان توازن طبیعت باشد و
بنابراین، فقط به عنوان یک خادم و جزء کوچک زندگی کند.
نظریههای دیگری هم وجود دارد. جادوگران معمولاً این مفاهیم را با
هم میآمیزند و حتی گاهی چند مفهوم را خودشان اختراع میکنند.
بویژه در جریان امروزی هرج و مرج جادوگری عقیده داشتن به هر مفهومی در مورد جادوگری نامعمول به نظر نمیرسد.
فنّ و روش جادوگری
اگر وجود جادو را باور کنیم شکست در جادو ممکن است دلایل واقعاً زیادی داشته باشد. با این حال چند مثال کوچک مفید است:
* دنبال نکردن روند به طور دقیق
* مناسب نبودن شرایط که مانع از هدایت نیروها میشوند
* کمبود توانایی جادوگری
* …
[ویرایش] تاریخ جادوگری
نوشتار اصلی: تاریخ جادو
[ویرایش] جادو در آثار هنری
[ویرایش] جادو در تصاویر
[ویرایش] جادو در ادبیات
در ادبیات غنایی:عشق، عنصر اصلی ادبیات غنایی بارها سنگ کیمیایی نامیده شده که ناخالصی ها را با درد و رنج از مس وجود عاشق میزداید و سپس آن را به طلا تبدیل میکند.
در ادبیات حماسی: در شاهنامهٔ فردوسی:
* رستم در خان چهارم با زن جادوگر روبرو میشود
* پس از جنگ اوّل رستم و اسفندیار، که رستم از 8 تیری که به بدن او
خورده بود، با درمان سیمرغ شفا یافت؛ در روز بعد به میدان آمد. اسفندیار
شدیداً از زنده بودن او غافلگیر شد و گفت: «تو با جادوی زال چنین
سالمی»
Broom icon.svg
این بخش به تمیزکاری نیاز دارد. محتویات این بخش ممکن است غیرقابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشند یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کنند.
در ادبیات داستانی:یک دسته از جادو را هم میتوان در ادبیات داستانی دید که در آنجا، جادو به عنوان ابزار پلات عمل میکند، منبع شیء مصنوع جادویی و طلب برای به دست آوردن آن. جادو از دیرباز موضوع بسیاری از داستانها، بویژه داستانهای فانتزی (خیالی) بودهاست. میتوان از کارهای هومر و آپولیوس، جام مقدس، فری کوئین اثر ادموند اسپنسر و نویسندگان جدیدتری مانند J.R.R. Tollcein و مرسدس لاکی و J.K.Rowling
نام برد. چنین جادویی هم میتواند توسط عقاید و اعمال واقعی به ذهن
نویسنده خطور کند و هم ساخته ذهن خود او باشد. گذشته از این، هنگامی هم که
نویسنده از کارها و اعمال واقعی الهام میگیرد، اثر، توان و
نقشهایی که جادو ایفا میکند، ساخته ذهن خود او هستند. در چنین
داستانهایی همیشه باید یک سیستم که به طور مناسبی رشد یافتهاست وجود
داشته باشد. یک خصوصیت جادوی داستانی این است که توانایی انجام آن ذاتی
است و از قدرت بیشتر افراد خارج است. در میانه زمین اثر J.R.R. Tollcein، این نیرو منحصر به غیر-انسانها بود – حتی آرگورن که دستهایش شفابخش هستند، مقداری خون جن و پری گونه دارد. اما برای بسیاری از نویسندگان، این نیرو برای گروه خاصی از انسانها است، مانند کتابهای «هری پاتر» اثر J.K.Rowling، کتابهای کاترین کرتز، «رمانهای درینی» یا دنیای «Lord Daray» اثر رندل گارت. این گروه اغلب، یک گروه سری یا تحت تعقیب است. در مقایسه، جادو در زمانهای «Disc world» اثر تری پراچت به گونهای کاملاً متفاوت استفاده شدهاست. به عبارتی، جادو نیروی اصلی در اثر Disc
است و مانند نیروهای اصلی و عادی از قبیل جاذبه و الکترومغناطیس در دنیای
ما عمل میکند. “عرصه جادویی” داستان Disc، به طور کلی،
خرق واقعیت است که به یک سیاره صاف اجازه میدهد تا سوار بر پشت یک
لاک پشت باشد. بر روی این سیاره مسطح به نام Disc، جادو به بخشهای
عنصری خود تقسیم میشود، همانطور که انرژی و نیروهای دیگر در فیزیک
کوانتوم به همین صورت در میآیند. جادو از واحدهای پایهای به
نام thaum تشکیل شده که این نیز از اجزائی به نام «reson»ها (به
معنای «چیزک») تشکیل شده که خود از ۵ «مزه» تشکیل
شدهاند: بالا، پایین، کنار، جذبه جنسی و نعناع. جادوگران در صحنه
این داستان کم هستند و اغلب این توانایی، ذاتی است (به استثنای اینکه، هشت
پسر یک هشت پسر باید جادوگر شود، حتی اگر آن پسر، دختر باشد) و به نوعی
آموزش نیاز دارد. (باز هم با چند استثناء: رجوع کنید به «Sourcerry»).
در این داستان، جادوگران باید، آنطور که انسانها روی زمین از سلاحهای
هستهای استفاده میکنند، از جادوی خود استفاده کنند؛ اگر این
نیرو را داشته باشی عیبی ندارد، اما اگر در حال استفاده از آن تو را
ببینند، آن موقع است که به دردسر میافتی. اثرات جانبی دیگر جادوی
Discworld عبارتند از:
* تضعیف نیروهای طبیعی از قبیل مغناطیس
* کم شدن سرعت نور هنگام عبور از یک میدان قوی جادویی به میزان ۱ میلیونم.
* اثر تقویت شده عقیده انسان بر روی واقعیت. بر روی تعداد کافی از افراد
تأثیر میگذارند تا به یک خدا عقیده پیدا کنند و چنین خدای در پیش
چشمان خودتان ظاهر میشود. («خدایان کوچک»)
* این منجر به پدید آمدن قانونی به نام قانون علیت داستانی میشود-
چیزها فقط به خاطر داستان اتفاق میافتند. اژدهاها آتش از دهان خود
بیرون میدهند. نه به این خاطر که ششهایی از جنس آزبست دارد، بلکه
چون این کاری است که آنها انجام میدهند. (برای اطلاعات بیشتر به Disc world مراجعه کنید.)
اضافه بر این، برای جادوی داستانی اصلاً غیر ممکن نیست که از صفحات و مطالب خیالی به انجام عملی جادوگری بپردازد؛ سرنوشت «Necronomicon» هم که توسط اچ. پی. لاوکرافت
به عنوان داستان خلق شده بود، چنین بود. او Necronomicon را آنچنان خوب
توصیف کرد که نویسندههای مدرن زیادی کوشیدهاند آن را به عنوان
یک کتاب جادو تولید کنند. در پلاتهای داستانهای عملی تخیلی
(بخصوص از نوع «سخت» آن)، در حالی که سعی میشود از جادو
استفاده نشود، اغلب واقعیات خارق العادهای نشان داده میشوند
که پایه علمی ندارند و توضیحی هم برایشان داده نمیشود. در این
موارد، خواننده باید”قانون سوم” آرتورسی-کلارک را به خاطر آورد که: “هر فناوری بسیار پیشرفتهای غیر قابل تمیز و تشخیص از جادو است.” عنصر جادو، جادو(بازی)
به تصویر کشیده میشود، که در آن جادو خاصیتی است که در شرایط خاصی
قابل دسترسی برای بازیگران است. جادوگران و جادوگری محصول عمده ادبیات
داستانی wuxia چین است که در بسیاری از فیلمهای هنرهای رزمی وجود دارد.
پاورقی
1. ↑ فرهنگ فارسی معین
2. ↑ فرهنگ فارسی برهان
3. ↑ لغتنامهٔ دهخدا
4. ↑ فرهنگ آنندراج
5. ↑ رجوع شود به مقالهٔ تاریخ جادو
6. ↑ تفسیر المیزان، احتمالاً ذیل آیات در مورد هاروت و ماروت
7. ↑ آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (مجتهد، مرجع تقلید و شهید محراب) در کتاب گناهان کبیره
نشر دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعهٔ مدرّسین حوزه علمیه قم، جلد
دوم، صفحه 85 تحت عنوان «حقیقت سحر و اقسام و ملحقّات آن»
معانی مختلف را چنین گردآوری کرده
8. ↑
شیخ انصاری در کتاب مکاسب آوردهاست که سحر بدین گونه هاست: یا بر
زبان جاری کنند، یا بنویسند، یا نوشتهای که به همراه دارند، یا قسم
بدهند مانند جن و شیاطین را به انجام کاری، یا بخور بدهند، یا بدمند و یا
مجسمه درست کنند، یا با تصفیه نفس به تصرف امور بپردازند، و یا با استخدام
ملایکه یا اجنه به کشف اشیای گمشده یا علاج امراض بپردازند.
9. ↑
سحر بر دو قسم است: حقیقی و غیر حقیقی. که نوع دوم را شعبده یا چشم بندی
میگویند. و در آن، هیچ حادثهٔ عجیبی واقعاً رخ نمیدهد. بلکه
فقط در خیال مخاطب تصوّر میشود. از محمد بن ابراهیم السّنجاری متوفّی 794 ه.ق. طبق کتاب سفینه البحار، جلد 1، صفحه 605
10. ↑ تعریف لغت نامهٔ Oxford انگلیسی به انگلیسی
11. ↑ قرآن او را «افریطٌ من الجن» می خواند
12. ↑ قرآن، سوره دوم، آیه ۱۰۲:
« و (یهود) از آنچه
شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخوانند پیروی کردند. سلیمان هرگز
کافر نشد (یعنی مرتکب جادوگری نشد)؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم
سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت»
و «ماروت» نازل شد پیروی کردند. و به هیچ کس چیزی یاد
نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند «ما وسیله
آزمایشیم، کافر نشو(یعنی مرتکب جادوگری نشو)» ولی آنها از آن دو
فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند بوسیله آن، میان مرد و همسرش
جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند به انسانی
زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که به آنان زیان
میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلماً میدانستند هر کسی
خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهرهای نخواهد داشت. و چه زشت و
ناپسند بود آچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! »
13. ↑ و ان یکاد الّذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لمّا سمع الذّکر و یقولون انّک امجنون. (68:51,52)
14. ↑ کتاب عصر ظهور، اثر علی الکورانی، قسمت حوادث پس از ظهور
15. ↑ [۱]
برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88»
ردههای صفحه: علوم خفیه | جادوگری | ماوراءالطبیعه
ردهٔ پنهان: تمیزکاری عمومی
ژانویه 13, 2010 در 14:21 |
باسلام وخسته نباشید خدمت استادبزرگوار
راستش من ازدرمان شدگان شماهستم و تاعمردارم مدیونتونم
شاید الان بگید چرابااسم جعلی ؟
خب اعتراف میکنم شجاعت اینکه بااسم قبلیم بیاموندارم راستش بااون همه اذیتی که من درحق شماکردم دیگه روم نمیشد بیام توسایت
اماراستش اخیرا یه سوالی پیش اومدبرام که جز شما پاسخ هیش کیوقبول ندارم ودیگه اینکه معذرت میخوام سوالمواینجامطح کردم چون اخه توسایت مطلب درمورد فال قهوه پیدانکردم براهمین اینجامزاحم شدم
راستش باید بگم دستورات شمادرمورد درمان بنده خیلی فوق العاده بود ومیتونم بگم تااونجایی که من این سایتومیخونم درمورد همه موثر بوده اما جسارت نشه پیشگوییهاتون اصلا دقیق نبوده امیدوارم ناراحت نشین امادرمورد من که اصلا درست نبود آخه میدونید من اونقدربه حرفاتون به پیش بینیتون ایمان داشتم که منتظرپایان وقت داده شده توسط شماشدم اماخب متاسفانه نه تنهابعدازاون مدت بلکه باگذشت 2 سال بازم آرزوم براورده نشد خب چه میشه کردحتمالیاقتشونداشتم اماحیف میدونید استادبه بعضی هارک وراست علتشومیگین امابه من نگفتین که چرااینطوری شد شاید اگه علت کارومیدونستم راحت تر میپذیرفتم به هرحال بگذریم واماسوال :
راستش استادمن چن سال پیش بااینکه اعتقادی به فال واین جورچیزانداشتم به فال قهوه رفتم اون خانمه برام یه چیزائی روپیش بینی کردکه اصلا باورم نمیشد محقق بشه که شدن مثلا یه سفرخونه خدا که یکسال بعدمحقق شدویا مثلا یه چیزای بدی درمورد تغییررفتارمن وغیره که عمرا میگفتم چنین چیزایی روحتی اگه بمیرمم انجام نمیدم که انجام دادمشون و اون سفرروهم رفتم فقط میخوام بدونم اون خانم چطوری بانگاه کردن به داخل فنجون آینده منوپیش بینی کردها؟اخه چطورممکنه
واماراستش تازگیها یکی ازدوستام که به کلاسهای عرفان حلقه یاهمون شبکه هوشمندی میره بهم گفت استادشون گفته فالگیرا ازطریق جن های کافر آینده افرادوپیش بینی میکنن یعنی جنهای کافر جنهای مسلمانوتهدید میکنن که اگه اینده افرادونگن روقران کریم میشینن و اوناروعذاب میدن تااوناآینده افرادوبگن فقط میخوام بدونم آیا این حرفاحقیقت داره آره ؟
اگه نه ؟
پس چطوری میشه ازداخل یه فنجون آینده افرادواونم دقیق پیش بینی کرد ها؟
من که باورم نمیشه وباید بگم اون خانم فقط اسم مامان وخودمونوازمون میپرسید وبعد آینده رومیگفت حتی خداشاهده اسم خواستگااریااگه یکی عاشق یه فردی بود میگفت دوس پسرداری وزایان جورحرفا
یامثلا مرگ افرادوپیش بینی میکرد
ممنون میشم درمورد این سوال منوراهنمائی بفرمائید
درمورد کمک به فقرام من هرماه سعی مبکنم که به دوستم نزدیک به 20 یا 30 هزارتومان کمک کنم وامیدوارم بتونم تاعمردارم این کاروادامه بدم
کاش بهم بگین چی شد که میون این هم افرادتوسایت فقط پیشگوییتون درموردمن درست ازآب درنیومدکاش بهم بگین اشکال کارم کجابود من که به کلیه دستورات شماموبه موبرای رسیدن به ارزوم عمل کردم اماحیف
به خدامیسپارمتون
بازم توقلبم جادارین هرچن من نمک خوردموونمکدون شکستم
پاسخ:شما واقعا مشکل در سوال فرق دارید .یا با دسته گلی که چندی قبل در فامیلتان زدید و برای من هم رسید . رویتان نمی شد رجوع کنید حالا با این ترفند آمدید .مثلا حالا دارید زیرجلی و ماهرانه باب طرح سوال مجددرا باز می کنید ؟؟؟فکر می کنم دومی درست تر است
من هم قبول دارم که در برخی موارد مارا اذیت کرده اید .چون شما هم می پذیرید .هم بحث و تکرار را رها می کنم .
اما در باب ازدواج شما و پیش بینی ما که از نظر شما غلط بود : اشکال ندارد که برای ما بگویید فلان کس با فنجان قهوه به شما درست و عالی گفته به خود بگویی و هم هم او رجوع کنید واز او بخواهید نام ونشان خواستگار بعدی را به شما بدهد .ما خوشحال می شویم مشکل شما زودتر حل شود و ماهم نفس راحتی از خیل عظیم متقاضیان پیش بینی برای ازدواج بگیریم .حتی اگر یکی باشد ..
قبلا هم دلیل تاخیر در تاریخ ازدواجتان را را گفتم وشما ظاهرا ترجیح دادید توجه نکنید..و چون باز صریح خواستید وبرای همین باز چراغ خاموش آمدید و مثلا بی نام .چون می دانستید جواب به نفع شما نیست؟؟
اما در هر حال باز می گویم ..هرچند اکراه دارم.اما حضرت عباسی بعد از گرفتن نظر ما در باب دوسال :شما با چند نفر از مردان و پسرها روایط و تماس داشتید؟؟در حد تماس جسمی ؟و آزار هم دیدید .؟و هرباربعد آزارها عهد کردید :دیگر چنان نباشید و چنین نکنید ولی دوباره و چند باره فراموش کردید ؟و من در باب محدود کردن روابط شما چه پیشنهاد کردم ؟نگفتم این افراد خبرها را پخش وبیان و شمارا ضمن شایعات ؛از خوشنامی در می آورند ؟؟و بعد از اینها هم توجه نکردید؟؟چرا ؟؟
بعد هم خواستگاری آمد و محکم هم بود .اما شما نخواستید و برای این مطلب هم مرا در خانواده تان مقصر جلوه دادید تا از زیر فشار آنها فرار کنید. .چرا؟
بعد هم گرفتاری ما در باب غالب مراجعین دختر در سایت ؟مشکل ازدواج است که عمومی و همگانی و شاید سیاسی هم …است .اگر روی خوش نشان دهیم روزانه دخترها هریک چند نقر را معرفی می کنند تا ما نظر دهیم .و گاه هم خجالت و شرم وحیا هم ؟؟/
خانمی بود که من ندیده و نمی شناسم اما خودرا همکارما در دانشگاه تهران می نامید.ابتدا با سوالی برای بیماری اش آمد وسپس هرکه با اودرد دلی می کرد کپی را برای جواب به ما می فرستاد .تا این که طرح کرد که دوستی داشته در حد عشق و ..اورا گم کرده .از ما مدد خواست برای یافتن او …به او گفتیم این فرد سرگرمی های دیگر دارد و…به هر حال رها نکرد تا این که خدا خواست واین مرد پیدا شد . و این خانم به آرزو گمشده اش رسید در همان محدوده مسایل که گفته بودیم .اما این خانم . به دلایلی دیگر این ماجرا رها کرد واعلان برائت از عشق سایق کرد؟؟/اما باز هم چنان به دنبال یافتن و کشف افراد دیگر وقت و توان و حوصله مارا می گرفت ومی برد تا .کارش به جایی رسید که گاه در هر نامه چند مرد را معرفی می کرد تا ما نظر دهیم . واین جدا از طرح سوالات برای عطار و بقال و…بود ..تذکرات ملایم مرا هم نادیده می گرفت .تا از حوصله در آمدم .روزی که او مرد ی عرب را مطرح کرد.برای این که او را صیغه کند ..دیگر تند برخورد کردم وبرایش نامه زدم:که خانم محترم بنده مگر …ه خانه باز کرده ام ؟؟چرا حیا نمی کنید .؟؟طبق معمول بقیه؛ فوری ماستها را کیسه کرد و چند وقتی نیامد// تا دوباره ظاهر شد وباز طرح سوال برای خود و عده ای که اصلا دنبال پاسخ نبودند .اما وقت مرا می گرفتند بیهوده
شما هم تا حدودی چنین کرده اید …
ژانویه 14, 2010 در 08:03 |
نه استاد حدس شمادرست نیس من باهیچ پسرس تماس جنسی نداشتم من فقط تماس تلفنی بااوناداشتم فقط همین قسم میخورم من ازاون دخترای هرزه نیستم دوس ندارم توسایت بدنام بشم من همون ::::: هستم ::::: تنها همین
واگر هم باپسراتلفنی حرف زدم خب یکی به علت حرفای اطرافیان بود که میگفتن من امل هستم مثل دخترای قرن هجرم میگفتن که اگه بشینم خونه هیچ پسری نمیادتواین زمونه چشم وگوش بسته منوبگیره وازطرف دیگه بابا منم آدمم منم دل دارم منم نیاز به همسروهمدم دارم دلم ازسنگ که نیس
براهمین منم سعی کردم همرنگ جماعت شم اما متوجه شدم ازهمه مردابیزارم همشون دروغ میگن همشون براهمین ازنظر روحی خیلی صدمه دیدم اخه من خیلی ساده وچشم وگوش بسته بزرگ شدم اماهمه تواین زمونه گرگن
درمورد والدینم هم باید بگم بعدازماجرای علیرضا اونقدرعذابم دادن که میخواستم توماه رمضان خودموخلاص کنم فقط خداشاهده تواون روزاچی کشیدم وامادرمورد علیرضا بازم توخونه دعوام مکینن چون اون رفته بایه معلم ازدواج کرد والان خوشبخته ومادرم هی دوستم مریمو که واسط این امرشده بودونفرین میکنه چون فکر میکنه اون باعث شده من به علیرضا جواب رد بدم همین امامن اعتراف میکنم دوسش نداشتم وازتون ممنونم که خونوادموقانع کردین واما شمادرست فرمود بودین بعدعلیرضا چن خواستگاردیگم داشته والانم که الانه بازم خواستگاردارم اماهمشو چرت وپرتن اعصابموخورد کردن نیومده فرار میکنن مثل سابق مثل همیشه
ومن خودم میدونم که خودم مقصرم و اگه یه کسائی رودوس داشتم فقط دوستشون داشتم جرات نداشتم برم بهشون بگن واگه باشمادرد دل کردم برای این بود که جز شماکس دیگه ای حرفامونمیفهمید به هرحال من دیگه نمیخوام بدنام تراازاین بشم فقط اکه باپسری هم حرف زدم نمیخوام توجیه کنم کاراموامامنم به همدم نیازدارم اگه ازدواج حقه حلاله چراخدا همون حلالشوبرای من حرام کرده منی که ایمانم قوی بود فکر میکردم اگه بشینم خودموحفظ کنم یه همسرخوب نصیبم میشه چی شد که دلم کاروانسراشد ها چی شدهاچون دیدم هرچی صداش میکنم جوابی نمیشنوم شایدم بگین خانم بادعاکردن که کار ی درس نیمشه باشه دست ازدعام کشیدم خودم بجای خدادست بکارشدم گفتم مثل دخترای امروزی دوس میشم ازدواج میکنم دیدم نمیشه نمیتونم مردای این دوره زمونه پستر زااونی هستن که فکرشونومیکردم طوری که یکی ازهمکارام فکر کرد چون توخونه موندم ترشیده شدم بهم پیشنهادکارحروم دادکاش میمردم راحت میشدم فقط نمیدونم باز برای چی اومدم پیشتون برای اینکه اعتراف کنم باری اینکه دلداریم دین یابرای اینکه هبم بگین دخترجان توجفتی نداری بوربشین یه فکری برای آیندت بکن خودمم نمیدونم برای چی ؟
زندگی برام معنایی نداره
حرفاتون ناراحتم کرده یعنی شمامیگین من تن فروشم دستتون درد نکنه یعنی اینم توطالع من دیده میشه همین مونده که ازاین گندکاریهام بکنم …
حیف برمن حیف ..
پاسخ:
واقعا؟؟ما جنسی نگفتیم .جسمی بود .
باز یادتان رفت؟؟همه چیز؟/
نه ؟؟؟حیف برما که باز جواب دادیم و بدهکار شدیم ؟لطفا با همان فال قهوه ها اموراتتان را حل کنید و مطلقا مزاحم ما نشوید لطفا
ژانویه 14, 2010 در 09:38 |
با سلام و درود
بنده مطلبي داشتم كه اگر زحمتي نبود ميخواستم به من كمك كنيد
سالهاست براي يك قضيه دعا ميكنم دعاهاي بسيار سخت كه البته همگي نوشته شده اند مجرب اما متاسفانه نه خبري نه علامتي و نه استجابتي .واقعا به ته خط رسيدم و واقعا مستاصل شده ام .ضمن اينكه اين موضوع برايم بسيار حياتي و مهم است ميخواستم اگر ميتوانيد به بنده كمك كنيد فرم اوليه رو پيدا نكردم براي دادن اطلاعات كامل
در ضمن بنده خوابهاي عجيب زياد ميبينم .ميخواستم در مورد آنها خصوصي تر براي شما بنويسم
لطفا اگر مشكلي وجود داره كه از استجابت اين يك دعاي بنده جلوگيري ميكنه بفرماييد تا اصلاح كنم يا راهكار ، ذكر يا هر چه صلاح ميدونيد
بي صبرانه منتظر پاسخ شما هستم
ژانویه 16, 2010 در 08:38 |
باشه استادعزیزم هرچی شمابفرمایی دیگه مزاحمتون نمیشم
بعدشم حضرت عباسی خب من نامردم من نامسلمونم من گناهکارم به همون عباسی که شمااعتقاددارین ومن ندارم بعدازخوب شدن بیماریم کی پای حر ف دلم نشستین هاکی ؟ همیشه خدادعوام کردین دعواآخه برای چی ها؟ چرادیگه باهام مهذبون نیستین چرا؟
درسته شما درقبال من هیچ مسئولیتی ندارین درسته امامن بدجوری به شماتکیه کرده بودم به حرفاتون به قلب باصفاتون خوگرفته بودم تااونجائی که حتی وقتی خونوادمم ولم کردن به شماپناه آوردم چون تنهادلخوشیم تنهاهمدمم شمابودین من یادم نرفته شمافرشته نجات من بودین یعنی اینقدر پست نشدم که خوبیهاتونو فراموش کنم اماچیکارکنم من نمیخواستم دلتون ازم بشکن که خیلی وقته شکسته وهرکاری میکنم شما نمیخواین منوببخشین
هروقت اومدم درد دل کنم فقط دعوام کردین یه حرفایی بهم نسبت دادین که اصلا سزاوارش نبودم تراخدامن کی ازنیت شماسوااستفاده کردم به خداب امام زمان من هیچ وقت باقصد آزار و اذیت شمابراتون پیام نذاشتم ویااینکه ماهرانه بخوانم حرفی ازتونبکشم ویانمیدونم ازتونسواستفاده کنم مگه من مرض دارم شماکه ازوجودمن ازتمام هست ونیستم خبردارین تشخیص باطن افرادکه براتون سخت نیس حضرت عباسی به قلبتون رجوع کنید ببنید من کی به قصدسواستفاده وازارشمامزاحمتون شدم به این شهید این ماه قسم من همیشه وقتی اومدم فقط برای درد دل اومدم وقتی بریدم خیلی تنهاشدم درسته بارم سخت بوده کهتوچشاتون نگاه کنم اما خب ابزام اومدم میدونم خودتون هم متوجه شدم درنمونده تروبیچاره ترازاونی هستم که قصد که قصدآزارکسی روداشته باشم چه برسه به شماکه عزیزترین کسم هستین منوتاحالا شناختین من چابلوسی بلدنیستم هرچی میگم ازصمصمم قلبم میگم بعدشم هرچی درمود اموراتم سرگذشتم گفتم همشوخودم اعتراف کردم خودم گفتم ازدوست داشتنم تا بدبختیهای خونوادم تامشکل ازدواجمو و بازی شدن باقلبم هرچی بودوخودم اعتراف کردم چون خودمم موندم که ایناچه کارائی هستن که من دارم میکنم یعنی ازدواج اینقدر ارزش داره که من بخاطر اون باهرکس وناکسی هم کلام شدم احساساتمو ارزون فروختم حیف برخودم حیف من چه آرزوهائی داشتموچه بلاهائی برسرم اومد حیف . استادبه همون ابوالفضل قسم تاحالا هیش پسری حتی دستش بهم نخورده چون من چنین اجازه ای بهش نمیدم براهمین ازحرفاتون ناراحت شدم والا من همه خوبیهاتون همه چی یادمه کاش همیشه باهام مهربون بودین یادتونه وقتی مریض بودم حالم خراب بود مثل یه فرشته مهروبون همدمم شده بودین مهربون و بی هیچ چشم داشتی پای حرفام می نشستین یادتونه عاشق ودیونتون شده بودم یادتونه چه روزای خوبی بود حیف میدونم لیاقتشو نداشتم برای همین ازم دورشدین میدونم امابااین کارتون همه خوشیهاموازم گفتین خیلی بدبخت وبی کس شدم خیلی …
درسته من توقع زیادی ازشمادارم شمافامیل من نیستین اما شمابرام نزدیکتر ازفامیل بودین ایناروبدون اغراق میگم تنهاهمدم لحظه های تنهائیم بودین میدونم خیلی متوقع وپرورهستم
درمورد ازدواجمم نمیدونم من همونطورکه شماگفته بودین تیپ وظاهرموعوض گردم سعی کردم همرنگ جماعت بشم اماغیرتم نمیکشه بخاطر ازدواج دست به هرگونه هرزگی بزنم خدام شاهده بجز خواستگارم اگه باپسری بودم فقط درحد یه جلسه باهاشون حضوری صحبت کردم خودشم خونوادم بخصوص مامانم توجریان کارم بود و حتی اون مشوق این کارم بود شاید فرجی بشه و منم ازدواج کنم نمیدونم مادردیگه منم باورم شده بودکه باید خودمم برای زندگی خودم برای رسیدن به آرزوم تلاش بکنم امامیدونم راه کارشونمیدونستم ودرمورد پسرای دیگه خداشاهده فقط تلفنی صحبت کردم حتی قیافشونوهم ندیدم قسم میخورم
امادرمورد بدنامی وشایعه اون همکارم نمیدونم گول خوردم فکر رکدم چون همکارمه حتماآدم خوبیه حرمت نگه میداره امااون بی غیرت لاابالی قصد سواستفاده ازموداشت که منم زدم تودهنش برای همیش ساکتش کردم شایدم شمادرس بگین شاید اون نامرداومده و حرفای خودشوبه اسم من پیش بقیه تموم کرده وبدنامم کرده وازپاکی وسادگی من سوااستفاده کرده نمیدونم اونم به ابوالفضل میسپارمش خودش جوابشومیده
بعدشم درسته حیف برشماکه به سوالای لجنی چون من جواب میدین نمیدونم چراوقت کم میارم دلم میشکنه میام پیش شما
باشه غلط کردم من که اعتراف کردم بازم توسایت پیش همه میگم من جزدردسرجز یه مزاحم سمج یه نمک نشناس یه بدبخت رانده شده چیزی نبودم حالام پیش همه ازشمامعذرت خواه ی میکنم فقط میدونید دعاهای خیرتون درحق من گناهکارکارسازننبودن چون لیاقتشونداشتم لااقل نفرینم بکنید تادنیاز ازوجود زالویی چون من پاک بشه تاهم خودم راحت شم هم شما
سعی میکنم دیگه مزاحمتون نشم دلموزیرپامیذارم اماکاش حرفامومیفهمیدین فقط برای یه بارهم که شده مثل سابق مهربون باهام درددل میکردین هرچن میدونم شماهیچ دینی بهم ندارین اما چیکارکنم دست خودم نیس خیلی تنهام
به هرحال استادمهربونم به خاطر همه خوبیهاتون ازتون ممنونم سعی میکنم برای همیشه برم من که خیری براتون ندارم لااقل نمیخوام باعث ناراحتیتون بشم
میدونم حرفام پیشتون رنگی نداره چون ازم متنفرید هرچقدرهم بگم وبنویسم اوضاع بدتر میشه ومن بی آبروتر
آه دیگه حرفی ندارم جز شرمساری وشرمندگی
امامیخوام تواین سایت بگم یه روزی تواین دنیای جفاکاریه دخترتنهائی بود که همه زندگیش همه دلخوشیش استادمهربونش بود امااون …
به خدای بزرگ میسپارمتون تاعمردارم خوبیهاتونوفراموش نمیکنم هیش وقت هیش وقت
پاسخ:
محور مشکل یکی در تربیت غلط و فرهنگ منحرف حاکم بر روابط ماست ..مثلا من خود در باب شما مدتها حیران وگرفتار شدم و دست به عصا ماندم. چون مثلا وبه اصطلاح تا روی خوشی به شما نشان دادم طومارهای طولانی شما بود که مدام در سایت و ایمیل من پی دز پی می آمد و حاوی مثلا درددل و…اما همه در اظهار علاقه کور و افراطی شما به من که ندیده و نشناخته بودید ؟چه باید کرد؟؟ این رفتار بیمار گونه را ؟ولی هرچه هست که در افرادی چون من یک جور مشکل می سازد.وواقعا نمی دانند چه بگویند؟؟یا با شما چه کنند؟؟ .چون از طرفی شما بیمارید و باید درمان شوید .اما در عین حال که مطلقا هم جنبه هم ندارید.چون فورا اظهار عشق و علاقه واین که در خواب وبیداری در فکر منید وتازه دوقورت ونیم باقی دارید که دعواتان کردم؟؟کدام دیوانه در این مملکت عمر و چشم وحوصله برای افراد ناشناس و غالبا ناسپاس می گذارد ؟؟؟ان هم برای همه که بی حال و بی رمق دنبال شوهرند؟من که در اینجا بنگاه ازدواج راه نینداخته ام ؟هر که می رسد بی مطالعه ودیدن سایت زرنگی می کند خوابی از خود وو….می نویسد یا دنبال کی شوهر می یابم؟؟/…هم زمان هم واویلای ترشیدن و پیر دختری و ماندن در خانه و نیز بی شرمانه تر همان حال با چند نفر دیگر در مذاکره و؟؟ارتباط و……
دوم::برخورد مثلا دوستانه؟؟شما در افرادی هم که جنبه ندارند یا دنبال سوءاستفاده وهوسرانی اند .مساله دیگری می سازد ؟؟وآنان را به فکر منفی و..می بردکی مقصر است بعد از تجاوز یا تلاش برای این کار موفق یا ناموفق؟؟. شما و امثال شما طعمه های خوبی هستید .اما این وسط کی مقصر است؟؟
واقعا از اینها که یاد کرده اید یقه چه کسی را باید گرفت؟؟مقصر کیست؟؟ آیا خود خود شما؟یا خانواده شما؟یا دولت و حکومت ؟یا ؟؟؟؟/هرچه هست این جا ابهامی در روابط اجتماعی وجود دارد که باید حل شود .بعدبی جنبگی شما سبب می شود فقط یکی زیر بار برود و برای دوست مریض شما و مادر و خواهر و.حتی پاسخ دادن برای دست به سر کردن به خواستگار شماو..و…..چرا من سنگ صبور شود ؟چرا چون سلام بی ریا کردیم ؟و گفتیم قصد کمک داریم؟؟و شما در هرجا هم گیر کردید ولو در چنگال جوانی که خودتان اورا فریفته ایدیقه مارا هم گیر دهید و به انواع و اقسام مزاحمت کتبی و تلفنی و…فراهم کنید ؟؟چرا باید خودرا مهار نزنید و نتوانید خواستهای خودرا کنترل و چارچوب دهید؟؟چرا نباید حریم وحدودی برای هرکس قائل شوید ؟رفتگر و پدر و بقال و روحانی و معلم و..همه مردند اما آیا با همه باید یک جور برخورد ورفتار کنید؟کی و چه وقت باید در درک این تفاوتها دقت کنید ؟غالبا دیده می شود برخی دنبال افراد با رفتار های جاذب دانه پاشیده و آنان را از راه به در می کنند بعد از گرفتاری زمین و زمان را مقصر می دانند.چرا؟
؟؟و بعد چرا مدام دروغی بگویید که قبلا خلاف آن را طرح کرده اید؟؟دین و خدا که ابزار و خدمتکار من و شما نیستند .اما شما هم مثل بسیاری کج فهمیده و مشکل اجتماعی را به گردن خدا و..می اندازید ؟؟باید شما وهمه بدانند خدا در امور جاری افراد مداخله مستقیم ندارد .اما در عین حال در همه جا قوانینی را حاکم کرده است.مثلا ذدر جامعه و خانواده و…همه قانون دارد شناخت ورعایت آنها سبب پیشرفت وسعادت مردم و عدم رعایت موجب زیان وهلاکت و…می شود .رعایت انصاف و مروت ومدارا و..مکرر شده است که برای مرد یا زن فلج یا در اغما به من رجوع کرده اند تا درمان کنم .اما بعد از بررسی معلوم شده فرد یا افرادی را آزرده وداروی من تنها به شرط حلالیت ناراضیان موثر است چرا؟چون مثلا خانم بعد از مشهور شدن در هنر پیشگی فیلش یاد هند کرده و خواسته مرد بهتری بیابد لذا خرخره شوهر را جویده تا طلاق گیرد و مرد به اجبار پذیرفته و طلاق داده ولی کمی بعد خانم معروف در جاده چالوس تصادف و یک ماهی در کوما بود تا سراغ من آمدند .جواب من رضایت شوهر سابق بود که نداد و کار تمام شد و به عکس هم زیادتر داشته ام
غیر از اینها .باید انسان از عقل و شعور و..استفاده کند .از تجربه خود ودیگران وچرا در برخی جوامع مردم کمتر در حق هم ظلم و خلاف می کنند ؟؟در برخی جاها بیشتر؟؟و بعد ببینید کدام جامعه در آرامش و رضایت بیشتر ند؟و چرا؟؟
ازدواج برای رسیدن به آرامش است .اما وقتی نمی دانید آرامش خوردنی است یا پوشیدنی ؟چه ازدواجی؟چه پشمی .و چه کشکی؟؟/
در رابطه با تعهد مختصرتان در داد ن صدقه هم من از رو رفته ام چند بار از شما خواستم به دوستتان کمک کنید ؟و چرا من یاد آوری کنم؟؟وحالا ادعا می کنید در باب او
بکوشید اول خودرا اصلاح کنید زنان ومردان بیمار و بی فرهنگ چه گونه می توانند؟؟فرزند را تربیت می کنند ؟؟
هرچند می دانم سخنانی را برای شماورفع اشکالات اساسی و عدیده تان می نویسم .بیهوده است زیرا به دلیل مشکلات روحی که دارید .متن مرا می بینید اما هم زمان فقط نوشته ذهنی خودرا می خوانید .باز نوشتم شاید برای دیگران بماند .هیهات
ژوئیه 20, 2010 در 12:49 |
سلام
ایا میتونید مال من هم پیشگویی کنید
اخه زندگیم عوض شده
منی که در خانواده مذهبی بودم
الان بعد از ادواج گیر همسری افتادم که به خدا وپیامبر فحش میده وقران را پاره میکنه
منم الان نماز اینها را کنار گذاشتم
البته یکی چیزی مثل عذاب وجدان اذیتم میکنه میگه نماز بخون
اما نمیخونم
البته میشینم دعا گوش میدم شاید نر ایمان بر
گرده
ممنون میشم کمکم کنید
سپتامبر 16, 2010 در 19:52 |
من خیلی دلم می خواد آینده منو پیشگویی کنید تا حالا پیش خیلی ها رفتم ولی نتونستن این کار رو بکنند.
پاسخ:
وبعدش چه ؟؟؟
نوامبر 13, 2010 در 01:00 |
سلام و خسته نباشید
من یک سوال دارم
آیا ویکان ها دارای قدرت جادویی (جادوی به اصطلاح سفید) نیستند؟
آوریل 13, 2012 در 21:39 |
سلام
اعتقاد من بر اينه كه
حس نياز انسان به نيروهاى غريبه مانند نياز انسان به خداجوئى است كه بايد ارضاء شود وجود تمام انها در نهاد ماست كه با ايمان به اين علم دست ميابيم
آوریل 13, 2012 در 21:49 |
ناشناخته ها را مانند هوا احساس ميكنيم ولى نمى بينيم راهكار تاثير به اين غرائب علوم مربوطه به خود هست ورد , جادو , طلسم , و امثالهم
و هر قدر ايمان بالا به اين علوم داشته باشيم زودتر نتيجه مى كيريم